دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۱۴۲

سعدی
گر کام دل از زمانه تصویر کنی بی فایده خود را ز غمان پیر کنی
گیرم که ز دشمن گله آری بر دوست چون دوست جفا کند چه تدبیر کنی؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به ناپایداری آرزوهای دنیوی و بی‌حاصلیِ انتظارِ وفاداری از زمانه اشاره دارد. شاعر هشدار می‌دهد که دل بستن به خوشی‌های این جهان تنها به فرسودگی و اندوه آدمی می‌انجامد.

در ادامه، مفهومِ تلخِ تنهاییِ انسان مطرح می‌شود؛ جایی که حتی پناه بردن به دوست نیز کارساز نیست، چرا که اگر تکیه‌گاهِ اصلی آدمی دچار جفا شود، دیگر راه چاره‌ای باقی نمی‌ماند.

معنای روان

گر کام دل از زمانه تصویر کنی بی فایده خود را ز غمان پیر کنی

اگر بخواهی تمام آرزوهای قلبی‌ات را از این روزگارِ ناپایدار تمنا کنی، بیهوده خود را دچار رنج و اندوه کرده و به پیری زودرس می‌کشانی.

نکته ادبی: تصویر کردن در این سیاق به معنای خیال‌بافی و انتظارِ تحققِ آرزو است؛ زمانه نمادِ بی‌وفایی و گذران بودنِ دنیاست.

گیرم که ز دشمن گله آری بر دوست چون دوست جفا کند چه تدبیر کنی؟

فرض کن از دشمن نزدِ دوستت شکایت بردی؛ اما وقتی خودِ دوست هم با تو به بی‌مهری و ستم رفتار کند، دیگر چه چاره‌ای برای خود می‌اندیشی؟

نکته ادبی: جفا به معنای بی‌وفایی و ستم است؛ آوردن دشمن و دوست در یک بیت، آرایه‌ی تضاد ایجاد کرده است تا اوجِ درماندگی انسان را نشان دهد.

آرایه‌های ادبی

تضاد دشمن و دوست

قرار گرفتن دو واژه متضاد در کنار هم برای برجسته کردنِ اوجِ تنهایی و درماندگی انسان.

پرسش انکاری چون دوست جفا کند چه تدبیر کنی؟

پرسشی که پاسخ آن مشخص است و به معنای هیچ تدبیری نمی‌توان کرد به کار رفته تا یأس و ناچاری را القا کند.