دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۱۳۴

سعدی
ای کاش که مردم آن صنم دیدندی یا گفتن دلستانش بشنیدندی
تا بیدل و بیقرار گردیدندی بر گریهٔ عاشقان نخندیدندی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با لحنی آرزومندانه به شکاف عمیق میان درکِ عاشقان و ناظرانِ بی‌خبر از عشق می‌پردازد. شاعر در آرزوی آن است که دیگران نیز فرصتی بیابند تا جمال دلربای معشوق را ببینند یا کلام دلنشین او را بشنوند.

هدف شاعر از این آرزو نه فاش کردن راز معشوق، بلکه ایجاد هم‌دردی در دیگران است. او می‌خواهد که با چشیدن جرعه‌ای از درد و سودای عشق، منتقدان و طعنه‌زنان نیز جایگاه و رنجِ عاشق را دریابند و دست از سرزنش و مسخره کردنِ دل‌سوختگان بردارند.

معنای روان

ای کاش که مردم آن صنم دیدندی یا گفتن دلستانش بشنیدندی

آرزو می‌کنم که ای کاش همگان آن معشوق زیبا‌رو را با چشمان خود می‌دیدند یا کلامِ دل‌ربای او را می‌شنیدند.

نکته ادبی: صنم در ادبیات فارسی استعاره از معشوقی است که زیبایی بی‌نقص دارد و دیدندی و بشنیدندی در اینجا فعل‌های ماضی استمراری هستند که برای بیان آرزو (تمنی) به کار رفته‌اند.

تا بیدل و بیقرار گردیدندی بر گریهٔ عاشقان نخندیدندی

تا شاید آنان نیز مانند عاشقان دل از دست می‌دادند و سرگشته و بی‌قرار می‌شدند و دیگر به گریه و زاریِ دل‌سوختگان پوزخند نمی‌زدند.

نکته ادبی: بیدل به معنای کسی است که دل به محبوب سپرده و از خود بیخود شده است؛ همچنین ترکیب بیدل و بیقرار بر آشفتگی درونی و از دست دادن تعادل روحی تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره صنم

به معنای بت که استعاره از معشوقی است که دارای زیبایی خیره‌کننده و بی‌نقص می‌باشد.

تضاد گریه عاشقان و خندیدن دیگران

تقابل میان حالِ رنجورِ عاشق و تمسخرِ ناظران برای نشان دادن عمق تفاوت نگرش و درک این دو گروه از جهان است.

کنایه بیدل

کنایه از عاشق شدن و از دست دادنِ عقل و اختیار در برابر معشوق که منجر به ناآرامی می‌شود.