دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۱۳۲

سعدی
گیرم که به فتوای خردمندی و رای از دایرهٔ عقل برون ننهم پای
با میل که طبع می کند چتوان کرد؟ عیبست که در من آفریدست خدای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه به یکی از مباحث بنیادین فلسفی و اخلاقی در ادبیات فارسی، یعنی تقابل میان عقل و غریزه می‌پردازد. شاعر در فضایی متفکرانه، محدودیت‌های منطق بشری را در برابر نیروهای درونی و فطری که از کنترل فرد خارج هستند، واکاوی می‌کند و با زبانی پرسشگر، به این حقیقت اشاره دارد که آدمی در برابر آنچه در ذات و سرشت او به ودیعه نهاده شده است، ناگزیر است.

پیام اصلی این ابیات، نوعی پذیرشِ جبری است که انسان را در چنبره‌ی طبیعت خود گرفتار می‌بیند. در واقع، شاعر معتقد است اگرچه می‌توان با تکیه بر خرد، مسیر زندگی را جهت داد، اما ریشه‌هایی در وجود انسان هست که از اراده او فراتر است و منشأ آن را باید در آفرینش الهی جستجو کرد.

معنای روان

گیرم که به فتوای خردمندی و رای از دایرهٔ عقل برون ننهم پای

فرض کنیم که من طبق فرمان خرد و اندیشه عمل کنم و در تمام طول عمر، هرگز از محدوده و چهارچوب منطق عقلانی خارج نشوم.

نکته ادبی: فتوا در اینجا به معنای حکم و دستور است و دایره عقل استعاره‌ای از محدودیت‌های منطقی و چهارچوب‌های فکری است.

با میل که طبع می کند چتوان کرد؟ عیبست که در من آفریدست خدای

اما با آن میل و کشش شدیدی که سرشت و طبیعت من ایجاد می‌کند، چه کاری از دستم ساخته است؟ این ویژگی‌ها و تمایلات، در واقع صفاتی است که خودِ خداوند در نهاد من آفریده است.

نکته ادبی: طبع به معنای نهاد و سرشت است و شاعر با رندی و جسارت ادبی، مسئولیت این ناهنجاری یا تمایلات ذاتی را متوجه خالق می‌داند.

آرایه‌های ادبی

استعاره دایرهٔ عقل

عقل به محیطی محصور و دایره‌شکل تشبیه شده است که خارج شدن از آن به معنای دوری از منطق و خردورزی است.

پرسش انکاری چه توان کرد؟

این پرسش برای تأکید بر ناتوانی انسان در برابر غرایز درونی مطرح شده است و پاسخی به آن نیاز نیست.

پارادوکس و ایهام عیبست که در من آفریدست خدای

شاعر با انتساب صفت عیب به آفرینش الهی، به جبر موجود در نهاد بشر اشاره می‌کند و نوعی گریز از مسئولیت اخلاقی را با تکیه بر تقدیر الهی مطرح می‌سازد.