دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۱۳۰

سعدی
ای راهروان را گذر از کوی تو نه ما بیخبر از عشق و خبر سوی تو نه
هر تشنه که از دست تو بستاند آب از دست تو سیر گردد از روی تو نه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به شکوه و دست‌نیافتنی بودن مقامِ معشوق اشاره دارد. فضای کلی اثر آکنده از حسرت و اشتیاق است؛ گویی رسیدن به ساحتِ قدسیِ معشوق برای رهروانِ عادی ناممکن است و تنها دست‌مایه‌ای از خبر و آگاهی از آن سو، نصیبِ عاشقِ بی‌خبر می‌شود.

مضمونِ مرکزی، عطشِ پایان‌ناپذیرِ عاشق برای دیدارِ رویِ معشوق است. شاعر تفاوت قائل می‌شود میانِ بهره‌مندی از عنایات و الطافِ ظاهریِ معشوق که فرد را سیراب می‌کند و تماشایِ چهره‌ی او که هرگز روحِ تشنه‌ی عاشق را سیر نمی‌کند.

معنای روان

ای راهروان را گذر از کوی تو نه ما بیخبر از عشق و خبر سوی تو نه

ای معشوق، مسافرانِ این طریق توفیقِ عبور از حریمِ کوی تو را ندارند. ما نیز که از حقیقتِ عشق بی‌بهره و بی‌خبریم، تنها نشان و جهتِ رسیدن به تو را در دل داریم.

نکته ادبی: واژه کوی نمادِ حریمِ امنِ معشوق است و نه در این بیت به معنایِ نفیِ مطلقِ دسترسی است.

هر تشنه که از دست تو بستاند آب از دست تو سیر گردد از روی تو نه

هر تشنه‌ای که از دستِ لطف و کرمِ تو آبی بنوشد، از آن آب سیراب می‌شود؛ اما هیچ‌گاه از دیدنِ جمال و رویِ تو سیر نخواهد شد.

نکته ادبی: دست در اینجا نمادِ عطا و بخشش است، در حالی که روی نمادِ ذات و جمالِ معشوق است که فراتر از بخشش‌هایِ ظاهری قرار دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد دست و روی

تقابل میانِ دست (محلِ دریافتِ عطا) و روی (محلِ دیدارِ جمال) که نشان‌دهنده تفاوتِ نیازِ ظاهری و نیازِ باطنیِ عاشق است.

مراعات نظیر تشنه، آب، سیر

به کارگیریِ واژگانی که در یک حوزه‌ی معنایی قرار دارند تا تصویرِ عطش و سیراب شدن ملموس‌تر شود.

کنایه سیر گشتن

کنایه از برطرف شدنِ نیاز و بی‌نیازیِ موقت.