دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۱۲۳

سعدی
چون جاه و جلال و حسن و رنگ آمد و بو آخر دل آدمی نه سنگست و نه رو
آن کس که نه راست طبع باشد نه نکو نه عاشق کس بود نه کس عاشق او

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به سرشت انسانی و پیوند عمیق آن با مقوله عشق و زیبایی می‌پردازد. او بر این باور است که قلب انسان، برخلاف جمادات یا فلزات، موجودی زنده و تأثیرپذیر است که در برابر جلوه‌های شکوه و زیبایی واکنشی طبیعی نشان می‌دهد.

در ادامه، نویسنده شرط بهره‌مندی از این پیوند عاطفی را داشتن طینتی پاک و سرشتی نیکو می‌داند. از نگاه او، عشق تنها برای کسانی معنا دارد که از کجی‌ها و ناپاکی‌های اخلاقی مبرا باشند؛ چرا که انسانیت و تواناییِ عاشق‌شدن، مستلزمِ داشتنِ طبعی مستقیم و روحی زیباست.

معنای روان

چون جاه و جلال و حسن و رنگ آمد و بو آخر دل آدمی نه سنگست و نه رو

هنگامی که جاه، جلال، زیبایی و جلوه‌های دلربای هستی پدیدار می‌شود، دل انسان مانند سنگ یا فلز، بی‌احساس و سخت نیست که تحت تأثیر قرار نگیرد و بی‌تفاوت بماند.

نکته ادبی: واژه «رو» در این بیت به معنای فلز «مس» است که در مقابل تأثیرپذیری عاطفی، نمادِ سختی و نفوذناپذیری به‌کار رفته است.

آن کس که نه راست طبع باشد نه نکو نه عاشق کس بود نه کس عاشق او

کسی که از سرشت و طبعی مستقیم و نیکو برخوردار نباشد، نه خود قابلیت عشق‌ورزی به دیگران را دارد و نه کسی دل در گرو او می‌نهد.

نکته ادبی: «راست‌طبع» به معنای کسی است که خوی و نهادِ او از ناپاکی و کجی‌ها به دور است و تعادلی روحی دارد.

آرایه‌های ادبی

تضاد و تمثیل دل آدمی نه سنگست و نه رو

تشبیه دل به سنگ و مس برای تأکید بر تأثیرپذیری عاطفی قلب انسان در برابرِ بی‌احساسی جمادات.

موازنه نه عاشق کس بود نه کس عاشق او

تکرار ساختار نحوی برای بیانِ دوجانبه بودنِ شرطِ عشق در میانِ کسانی که طبعِ نیکو دارند.