دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۱۱۸

سعدی
مه را ز فلک به طرف بام آوردن وز روم، کلیسیا به شام آوردن
در وقت سحر نماز شام آوردن بتوان، نتوان تو را به دام آوردن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز و کنار هم قرار دادن امورِ محال و خارق‌العاده، بر مقامِ متعالی و دست‌نیافتنی بودنِ معشوق تأکید می‌ورزند. شاعر با ذکر نمونه‌هایی از کارهای غیرممکن در عرف و عقل، نشان می‌دهد که اگرچه ممکن است آن ناممکن‌ها در شرایطی فرض شوند، اما به دام انداختن و تسخیر دلِ معشوق امری است که هرگز جامه عمل نخواهد پوشید.

فضای حاکم بر این سروده، فضایی حیرت‌زده و آمیخته به عجزِ عاشق در برابر آزادی و استغنای معشوق است. شاعر می‌کوشد با به کارگیری صناعاتِ ادبی، تضاد میان قدرتِ تصورِ انسان و ناتوانیِ مطلقِ او در برابر جذبه‌های معشوق را به زیباترین شکل تبیین نماید.

معنای روان

مه را ز فلک به طرف بام آوردن وز روم، کلیسیا به شام آوردن

پایین آوردن ماه از آسمان به روی پشت‌بام و یا انتقالِ کلیسایی از سرزمین روم به شام، اگرچه کارهایی است که در نگاهِ نخست محال و دور از ذهن می‌آیند.

نکته ادبی: به کارگیری مصدر «آوردن» در پایان مصراع‌ها با هدف ایجاد وزن و قافیه و همچنین تأکید بر قدرتِ فاعلی برای انجام امورِ غیرممکن صورت گرفته است.

در وقت سحر نماز شام آوردن بتوان، نتوان تو را به دام آوردن

حتی اگر فرض را بر این بگیریم که بشود نمازِ مغرب (نماز شام) را در زمانِ سحرگاه خواند، با این همه، به بند کشیدن و تسخیرِ تو (ای معشوق) هرگز ممکن نخواهد بود.

نکته ادبی: تقابلِ واژگانیِ «بتوان» و «نتوان» در یک مصراع، علاوه بر ایجاد تضاد، گویایِ بن‌بستِ منطقی در برابر استغنایِ مطلقِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه (اغراق) مه را ز فلک به طرف بام آوردن

تصویرسازیِ خارق‌العاده برای نشان دادنِ دشواریِ بی‌حد و حصرِ یک کار و به طبعِ آن، نشان دادنِ عظمتِ معشوق.

تضاد (طباق) سحر / نماز شام

قرار دادنِ دو زمانِ کاملاً متضاد در کنار یکدیگر برای توصیفِ امرِ محال.

تمثیل کلیسیا به شام آوردن

اشاره به یک جابه‌جاییِ مکانِ مقدس و تاریخی که در عرف، کاری غیرممکن محسوب می‌شده است.