دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۱۱۷

سعدی
من خاک درش به دیده خواهم رفتن ای خصم بگوی هرچه خواهی گفتن
چون پای مگس که در عسل سخت شود چندانکه برانی نتواند رفتن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق بی‌پایان عاشق در راه وصال و تسلیم محض او در برابر معشوق است. شاعر با زبانی حماسی و در عین حال عاشقانه، بر بی‌اعتنایی خود نسبت به ملامت‌گران و دشمنان تأکید می‌ورزد و نشان می‌دهد که عشق، پیوندی است که گسستن از آن محال است.

در این کلام، شیرینیِ تحمل رنج در راه دوست چنان با درد درآمیخته که عاشق، ناتوانیِ خود را در دل کندن از آن مایه خوشبختی می‌داند و گویی اسارت در این بندِ شیرین، عین آزادی و رستگاری اوست.

معنای روان

من خاک درش به دیده خواهم رفتن ای خصم بگوی هرچه خواهی گفتن

من با فروتنی و اشتیاقی وصف‌ناپذیر، خود را به خاک آستانِ درگاهِ محبوب می‌رسانم و گویی با چشمانم این مسیر را طی می‌کنم تا به او برسم.

نکته ادبی: عبارت رفتن به خاک در با دیده، استعاره‌ای از نهایتِ تواضع و عشق‌ورزی است که به جای قدم بر زمین نهادن، چشم بر خاکِ راهِ دوست می‌نهد تا ارزشِ وصال را نشان دهد.

چون پای مگس که در عسل سخت شود چندانکه برانی نتواند رفتن

ای رقیب و دشمن، هرچه می‌خواهی مرا سرزنش کن و سخن بگو که این سرزنش‌ها تأثیری در اراده و هدف من ندارد.

نکته ادبی: خصم در اینجا به معنای رقیب عشقی یا ملامت‌گری است که سعی دارد عاشق را از راهِ عشق باز دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه به دیده رفتن

کنایه از نهایتِ تواضع، تضرع و اشتیاق برای رسیدن به کوی دوست.

تشبیه چون پای مگس که در عسل سخت شود

تشبیه وضعیتِ گرفتارِ عاشق به وضعیت مگس در عسل برای نشان دادنِ جذابیتِ در عینِ ناتوانی در رهایی.

تضاد خاک در و دیده

تضاد میانِ پست‌ترین جایگاه (خاک در) و شریف‌ترین عضو (دیده) که نشان‌دهنده فروتنیِ عاشق است.