دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۱۱۴

سعدی
بگذشت بر آب چشم همچون جویم پنداشت کزو مرحمتی می جویم
من قصهٔ خویشتن بدو چون گویم؟ ترکست و به چوگان بزند چون گویم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر فاصله‌ای عمیق و اندوهبار میان عاشق و معشوق است. شاعر ترسیم می‌کند که چگونه معشوق با نگاهی سطحی از کنار اشک‌های جاری او می‌گذرد و دردِ عمیق او را تنها به عنوان یک درخواست ساده یا تمنای محبت تعبیر می‌کند.

در ادامه، شاعر از ناتوانی خود در بیان غم‌هایش سخن می‌گوید؛ چرا که معشوق در سیمای «ترک»، نماد زیباییِ سنگدل و ستیزه‌گر، تصویر شده است که با رفتار خشونت‌آمیز خود، راه هرگونه گفتگو و همدردی را بسته است.

معنای روان

بگذشت بر آب چشم همچون جویم پنداشت کزو مرحمتی می جویم

آن معشوق از کنار چشمان اشکبار من که مانند رودی جاری است عبور کرد و گمان برد که من در حال التماس کردن و طلب مرحمت از او هستم.

نکته ادبی: «آب چشم» کنایه از اشک است و عبارت «همچون جویم» تشبیهی است برای نمایش شدت گریه و کثرت اشک‌ها.

من قصهٔ خویشتن بدو چون گویم؟ ترکست و به چوگان بزند چون گویم

من چگونه می‌توانم شرح حال پریشان و قصه دردمندی خود را برای او بازگو کنم؟ او از تبارِ بی‌اعتنایان (ترک) است و با دلِ من همچون گویی زیر چوگانِ بی‌رحمی‌اش رفتار می‌کند؛ پس سخن گفتن با او راه به جایی نمی‌برد.

نکته ادبی: «ترک» در ادب کلاسیک به معنای معشوقی زیبا اما سنگدل و مقتدر است و «چوگان» استعاره از ضرباتِ روحی و بی‌توجهی معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه آب چشم همچون جویم

تشبیه کردن سیلان اشک به جوی آب برای نشان دادن شدت گریه عاشق.

نماد (سمبولیسم) ترک

در ادبیات کلاسیک نماد معشوق زیبا، مقتدر، ستیزه‌گر و اغلب بی‌رحم است.

استعاره و کنایه به چوگان بزند

اشاره به رفتار تند و بی‌رحمانه معشوق که دل عاشق را همچون گوی در میدانِ بازیِ بی‌اعتنایی خود می‌غلتاند.