دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۱۱۲

سعدی
من با دگری دست به پیمان ندهم دانم که نیوفتد حریف از تو به هم
دل بر تو نهم که راحت جان منی ور زانکه دل از تو برکنم بر که نهم؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتاب‌دهنده اوج وفاداری و تعهد در عشق است. شاعر با استدلالی منطقی و در عین حال احساسی، بر این باور است که چون معشوق یگانه منبع آرامش و آسایش است، جایگزینی برای او وجود ندارد و رویگردانی از او غیرممکن است.

فضای کلی حاکم بر این ابیات، فضایی صمیمانه، قاطعانه و سرشار از اطمینان قلبی است. شاعر در این قطعه به دنبال ترسیم چهره‌ای از عشق است که در آن، عاشق دیگر جایی برای تردید یا انتخاب‌های دیگر نمی‌بیند و تمام هستی و عواطف خود را تنها به پای محبوب خویش می‌ریزد.

معنای روان

من با دگری دست به پیمان ندهم دانم که نیوفتد حریف از تو به هم

من هرگز با شخص دیگری عهد و پیمان دوستی نمی‌بندم و با کسی جز تو دست بیعت نخواهم داد.

نکته ادبی: ترکیب دست به پیمان دادن کنایه از تعهد و وفاداری در یک رابطه عاطفی است.

دل بر تو نهم که راحت جان منی ور زانکه دل از تو برکنم بر که نهم؟

زیرا به خوبی می‌دانم که هیچ کس نمی‌تواند همتای تو باشد و یار و همدمی بهتر از تو یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: عبارت نیوفتد حریف از تو به هم در زبان کهن بدین معناست که کسی هم‌تراز تو پیدا نمی‌شود.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری بر که نهم؟

شاعر سؤالی را مطرح می‌کند که پاسخ آن منفی است تا بر بی‌همتایی معشوق تأکید کند.

کنایه دست به پیمان دادن

اشاره به بستن عهد و وفاداری پایدار و رسمی کردن پیوند عاطفی.

استعاره راحت جان

معشوق به عنوان مایه آرامش و آسودگی روح معرفی شده است.