دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۱۱۰

سعدی
می آیی و لطف و کرمت می بینم آسایش جان در قدمت می بینم
وآن وقت که غایبی همت می بینم هر جا که نگه می کنمت می بینم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق عاشق و حضور همیشگی محبوب در اندیشه و دیدگان اوست. شاعر در این قطعه به زیبایی نشان می‌دهد که پیوند میان عاشق و معشوق فراتر از حضور فیزیکی است و حتی در زمان دوری نیز، یاد و نام معشوق چنان در جان او ریشه دوانده که همه چیز را جلوه‌ای از محبوب می‌بیند.

مفهوم بنیادین این شعر بر وحدت میان عاشق و معشوق استوار است؛ به گونه‌ای که عاشق در هر کجای این جهان، تنها جلوه و حضور یار را می‌بیند. این نگاه عارفانه، ترس از دوری را به آرامشی عمیق تبدیل کرده و تنهایی را به خلوتی سرشار از حضور محبوب بدل می‌سازد.

معنای روان

می آیی و لطف و کرمت می بینم آسایش جان در قدمت می بینم

هنگامی که نزد من می‌آیی، لطف و بزرگواری تو را به چشم می‌بینم و در هر گامی که برمی‌داری، مایه آرامش و آسودگی روح و روان خویش را می‌یابم.

نکته ادبی: قدم در اینجا نماد حضور فیزیکی و نشان‌دهنده هستی محبوب است که برای عاشق آرامش‌بخش است.

وآن وقت که غایبی همت می بینم هر جا که نگه می کنمت می بینم

و آن زمانی هم که از پیش من غایب هستی، حضور باطنی و اراده تو را در وجودم احساس می‌کنم، چرا که به هر کجا نگاه می‌کنم، تنها تو را می‌بینم.

نکته ادبی: همت در این بیت به معنای اراده، قصد و حضور معنوی است که نشان می‌دهد ارتباط عاشق با معشوق به حضور فیزیکی محدود نمی‌شود.

آرایه‌های ادبی

تضاد آیی و غایبی

شاعر با کنار هم قرار دادن آمدن و غایب بودن، تضاد میان حضور فیزیکی و حضور قلبی را به زیبایی به تصویر کشیده است.

استعاره آسایش جان در قدمت

قدم یا گامِ محبوب استعاره‌ای از خودِ حضور اوست که برای عاشق معنای آرامش و رهایی از اضطراب را دارد.