دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۱۰۹

سعدی
خیزم قد و بالای چو حورش بینم وآن طلعت آفتاب نورش بینم
گر ره ندهندم که به نزدیک شوم آخر نزنندم که ز دورش بینم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتابی از اشتیاقِ عمیق و فروتنانه عاشقی است که در برابرِ شکوه و زیبایی بی‌بدیلِ معشوق، سر تعظیم فرود می‌آورد. شاعر با بهره‌گیری از مضامینِ قدسی، یار را به موجودی آسمانی مانند کرده و او را کانون نور و روشنایی می‌داند.

فضای حاکم بر این ابیات، آمیزه‌ای از امید و حسرت است. شاعر در اوجِ شیفتگی، حتی دوری و محرومیت از وصال را نیز می‌پذیرد و تنها تماشای سیمای محبوب از دوردست را برای تسکینِ خاطرِ خویش کافی می‌داند که نشان از اخلاص در عشق دارد.

معنای روان

خیزم قد و بالای چو حورش بینم وآن طلعت آفتاب نورش بینم

برمی‌خیزم تا قامت رعنا و قدِ بلندِ او را که همچون زیباییِ حوریان بهشتی است، تماشا کنم و چهره‌اش را که مانند خورشید، درخشان و پرتوافشان است، نظاره‌گر باشم.

نکته ادبی: «حور» در ادبیات کلاسیک نماد کمالِ زیباییِ آسمانی است. «طلعت» به معنای چهره و دیدار است و در اینجا با صفت «آفتاب» ترکیب شده تا درخششِ خیره‌کننده معشوق را تصویر کند.

گر ره ندهندم که به نزدیک شوم آخر نزنندم که ز دورش بینم

اگر به من اجازه ندهند که به او نزدیک شوم، لااقل مرا از راه دور نرانند و دور نکنند تا بتوانم از همان فاصله نیز نگاهی به او بیندازم.

نکته ادبی: واژه «زدن» در اینجا در معنای طرد کردن و دور کردن به کار رفته است. «آخر» در آغاز مصرع دوم برای تأکید بر حداقلِ خواسته و امیدِ شاعر استفاده شده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه قد و بالای چو حور

تشبیه قامتِ کشیده و زیبای معشوق به زیباییِ حوریانِ بهشتی برای بزرگ‌نماییِ حسنِ او.

تشبیه طلعت آفتاب

تشبیه چهره‌ی درخشانِ معشوق به خورشید برای بیانِ نورانیت و شکوهِ وجودِ او.

کنایه ره ندهندم

کنایه از ایجادِ مانع برای وصال و نزدیک شدن به محبوب.