دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۱۰۸

سعدی
من با تو سکون نگیرم و خو نکنم بی عارض گلبوی تو گل بو نکنم
گویند فراموش کنش تا برود الحمد فراموش کنم و او نکنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی استوار و پرشور، روایتگر شدت دلبستگی و عشقی است که تمام وجود عاشق را در بر گرفته است. شاعر با ردِ توصیه‌های عقلانیِ دیگران مبنی بر فراموشیِ محبوب، بر این باور است که یادِ یار چنان در تار و پود جانش تنیده شده که حذف‌شدنی نیست و از هر امرِ مقدس یا ضروری دیگری، اولویت بیشتری دارد.

درونمایه‌ی اصلی این اشعار، بی‌قراریِ جان‌کاه در دوری از معشوق و برتری دادنِ یادِ او بر تمامیِ تعلقاتِ مادی و حتی تکالیفِ معنوی است که نشان‌دهنده‌یِ پیوندِ عمیق و ناگسستنیِ عاشق با محبوب است.

معنای روان

من با تو سکون نگیرم و خو نکنم بی عارض گلبوی تو گل بو نکنم

من بدون حضور تو هرگز آرام نمی‌گیرم و نمی‌توانم به نبودنت عادت کنم؛ تا زمانی که چهره‌ی خوش‌بو و زیبای تو در کنارم نباشد، هیچ گلی را نمی‌بویم و به هیچ زیباییِ دیگری توجه نمی‌کنم.

نکته ادبی: سکون نگیرم کنایه از بی‌قراری و ناآرامی است. گلبوی صفت مرکب برای چهره‌ی معشوق است که استعاره‌ای از طراوت و زیبایی است.

گویند فراموش کنش تا برود الحمد فراموش کنم و او نکنم

مردم به من پیشنهاد می‌کنند که او را از یاد ببرم تا کم‌کم از خاطرم محو شود؛ اما من به اندازه‌ای به او وابسته‌ام که حاضرم آیات قرآن و سوره حمد را فراموش کنم، اما یاد او را از دل بیرون نکنم.

نکته ادبی: الحمد تلمیح به سوره مبارکه حمد دارد که به عنوان رکن نماز فراموش‌نشدنی است و شاعر با این اغراق، عمق عشق خود را بیان می‌کند.

آرایه‌های ادبی

کنایه سکون نگیرم

به معنای بی‌قرار بودن و آرام نگرفتن در دوری از محبوب.

تلمیح الحمد

اشاره به سوره حمد به عنوان نمادِ آنچه فراموش‌ناشدنی و ضروری است.

مراعات نظیر گل، گلبوی

تناسب معنایی میان واژگان گل و گلبوی که بر طراوت و عطر چهره‌ی محبوب دلالت دارد.