دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۱۰۶

سعدی
آرام دل خویش نجویم چه کنم؟ وندر طلبش به سر نپویم چه کنم؟
گویند مرو که خون خود می ریزی مادام که در کمند اویم چه کنم؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

عاشق در این ابیات، درماندگی و بی‌اختیاریِ خود را در برابرِ نیرویِ قاهرِ عشق به تصویر می‌کشد. شاعر به خوبی نشان می‌دهد که چگونه شورِ عشق، عقل و مصلحت‌اندیشیِ دیگران را به حاشیه می‌راند و عاشق را ناگزیر به طی کردنِ مسیری می‌کند که پایانش خطر و نابودی است، اما در دیدگاهِ عاشق، این تنها راهِ ممکن است.

معنای روان

آرام دل خویش نجویم چه کنم؟ وندر طلبش به سر نپویم چه کنم؟

چگونه می‌توانم در پیِ رسیدن به آرامشِ دلِ خویش نباشم و در راهِ طلبِ محبوب، با نهایتِ شتاب و بی‌قراری گام برندارم؟

نکته ادبی: عبارتِ «به سر پوییدن» کنایه‌ای زیبا از سرعت، شور و از خود گذشتگی در راه رسیدن به مقصود است.

گویند مرو که خون خود می ریزی مادام که در کمند اویم چه کنم؟

اطرافیان مرا از طی کردنِ این مسیر برحذر می‌دارند و می‌گویند که با این کار، جانِ خود را به خطر می‌اندازی؛ اما هنگامی که من گرفتارِ بند و زنجیرِ عشقِ او هستم، چه چاره‌ای جز پیروی از او دارم؟

نکته ادبی: واژه «کمند» استعاره از گیرایی و جذابیتِ معشوق است که عاشق را مانندِ اسیر، در بندِ خویش نگاه می‌دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه به سر نپویم

کنایه از شتاب و سعیِ بلیغ در راهِ رسیدن به مقصود.

استعاره کمند او

تشبیه جذابیت و تعلقِ عشق به طناب یا دامی که عاشق را اسیر می‌کند.

پرسش انکاری چه کنم؟

تکرارِ این پرسش برای تأکید بر اضطرار و درماندگیِ عاشق در برابرِ کششِ عشق.