دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۱۰۲

سعدی
آن رفته که بود دل بدو مشغولم وافکنده به شمشیر جفا مقتولم
بازآمد و آن رونق پارینش نیست خط خویشتن آورد که من مغرولم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شاعر در این ابیات، تصویرگرِ فرجامِ یک دلبستگیِ عمیق و گذشتِ زمان بر آن است؛ معشوقی که روزگاری تمامِ هستیِ عاشق را به خود مشغول کرده بود، اکنون بازگشته اما نه با آن شکوه و گرمای پیشین. این بازگشت، نه نویدبخشِ وصال، که گواهی بر زوالِ آن شورِ نخستین است.

در این کلام، با نوعی دلسردی و واقع‌گراییِ تلخ روبروییم که در آن، جایگاهِ معشوق در ذهنِ عاشق دگرگون شده و دیگر آن جلوه‌گریِ سابق را ندارد؛ گویی معشوق با بی‌وفایی و گذرِ ایام، خود، حکمِ عزلِ خویش را از حریمِ دلِ عاشق صادر کرده است.

معنای روان

آن رفته که بود دل بدو مشغولم وافکنده به شمشیر جفا مقتولم

آن شخصی که رفته بود و دل من کاملاً درگیرِ او بود، با خنجرِ بی‌وفایی‌اش، روحِ مرا کشت و مرا در راهِ عشقش نابود کرد.

نکته ادبی: استفاده از عبارت «شمشیر جفا» کنایه از آسیبِ عمیقی است که بی‌مهریِ محبوب بر روانِ عاشق وارد کرده است.

بازآمد و آن رونق پارینش نیست خط خویشتن آورد که من مغرولم

او بازگشت، اما دیگر آن جلوه و شکوهِ گذشته را ندارد و گویی خودش نامه‌ای (یا حکمی) به همراه آورد که نشان می‌دهد دیگر آن جایگاهِ بلندِ پیشین را در دلِ من ندارد و عزل شده است.

نکته ادبی: واژه «مغرول» (مصحفِ معزول) اصطلاحی اداری به معنای برکنار شده از مقام است که شاعر برای توصیفِ نزولِ جایگاهِ معشوق به کار برده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مکنیه شمشیر جفا

تشبیه بی‌وفایی و بی‌مهری به شمشیری که موجب قتل و نابودیِ عاشق می‌شود.

تضاد بازآمد و رونق پارینش نیست

مقابله میانِ آمدنِ فیزیکی و عدمِ حضورِ شکوهِ معنوی که حسِ دریغ و افسوس را القا می‌کند.

ایهام و اصطلاح‌شناسی مغرول

استفاده از واژه‌ای با بارِ سیاسی و اداری در بافتی عاطفی برای نشان دادنِ خلعِ مقامِ معشوق از ساحتِ قلب.