دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۱۰۱

سعدی
آن دوست که دیدنش بیارید چشم بی دیدنش از دیده نیاساید چشم
ما را ز برای دیدنش باید چشم ور دوست نبینی به چه کار آید چشم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق عاشق در طلب دیدار یار است. شاعر به تصویرسازی از جایگاه والای معشوق در هستی عاشق می‌پردازد و به این نکته اشاره دارد که ارزش حواس و ابزار ادراک انسان، تنها در گرو بهره‌مندی از تماشای رخسار یار است.

در این نگاه، دیدن یار، غایت و هدف اصلی وجود است و دوری از او، جهان را در نظر عاشق تهی و بی‌ارزش می‌سازد. شاعر با استدلالی عاشقانه، بینایی را تنها زمانی معنادار می‌داند که به نور حضور دوست روشن شود.

معنای روان

آن دوست که دیدنش بیارید چشم بی دیدنش از دیده نیاساید چشم

آن دوستی که دیدار چهره‌اش به چشمان روشنی و آرامش می‌بخشد؛ چشمان من در دوری از او، هیچ‌گاه به آرامش نمی‌رسند.

نکته ادبی: واژه بیارید در اینجا به معنای روشن و تابان کرد است و دیده در هر دو مصراع به معنی چشم می‌باشد.

ما را ز برای دیدنش باید چشم ور دوست نبینی به چه کار آید چشم

ما تنها برای تماشای سیمای او به چشم نیازمندیم؛ و اگر قرار باشد که با این چشم‌ها روی دوست را نبینیم، این چشم‌ها به چه دردی می‌خورند؟

نکته ادبی: پرسش به کار رفته در مصراع دوم از نوع استفهام انکاری است که هدف آن تاکید بر بی‌ارزش بودن بینایی بدون دیدار معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تکرار چشم و دیدن

تکرار هدفمند واژگان مربوط به بینایی برای تاکید بر محوریتِ دیدار یار در هستی عاشق.

مراعات نظیر چشم و دیدن

هماهنگی میان اجزای مرتبط با عملِ دیدن که موجب انسجام معنایی ابیات شده است.

استفهام انکاری ور دوست نبینی به چه کار آید چشم

پرسشی که پاسخ آن نزد مخاطب منفی است و برای تاکید بر بی‌فایده بودنِ چشم بدون دیدار معشوق به کار رفته است.