دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۹۹

سعدی
خیزم که نماند بیش ازین تدبیرم خصم ار همه شمشیر زند یا تیرم
گر دست دهد که آستینش گیرم ورنه بروم بر آستانش میرم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار ترسیم‌گر وضعیتِ استیصال و بی‌قراری عاشق است که دیگر راه چاره و تدبیری برای خود نمی‌بیند و در بن‌بستِ عقل و منطق، تنها راه رهایی را در تسلیمِ محض به سرنوشت و قدم نهادن در مسیرِ عشق می‌یابد. گویی تمامیِ محاسباتِ دنیوی رنگ باخته و تنها اشتیاقِ درونی است که مسیرِ او را تعیین می‌کند.

فضا، سرشار از فداکاری و پیوند با معشوق است. شاعر به تصویر می‌کشد که چگونه عشق، تمامیِ مرزهای عقلانی را در می‌نوردد و عاشق را به سوی درگاهِ معشوق می‌کشاند تا در آنجا یا به وصالِ محبوب دست یابد و یا در راهِ او جان ببازد؛ این نوع نگاه، نمادی از کمالِ عشق و وفاداری در ادبیاتِ کلاسیک است.

معنای روان

خیزم که نماند بیش ازین تدبیرم خصم ار همه شمشیر زند یا تیرم

بیت اول: حال برمی‌خیزم و اقدام می‌کنم، چرا که دیگر راه چاره و تدبیری برایم باقی نمانده است. بیت دوم: حتی اگر دشمن با تمام توان و با شمشیر یا تیر به سراغم بیاید، دیگر برایم اهمیتی ندارد و در تصمیم خود راسخم.

نکته ادبی: «خیزم» در اینجا به معنی برخاستن و اقدام کردن است و «تدبیر» به معنای چاره‌جویی است که در اینجا به پایان رسیده است. عبارت «خصم ار همه شمشیر زند» حاکی از اوج بی‌باکی عاشق در برابر تهدیدهاست.

گر دست دهد که آستینش گیرم ورنه بروم بر آستانش میرم

بیت اول: اگر فرصتی پیش بیاید که دامن (آستین) یار را بگیرم و به او متصل شوم، حتماً این کار را خواهم کرد. بیت دوم: اگر دسترسی به او ممکن نشود، به درگاهِ خانه‌اش خواهم رفت و در همان‌جا جان خواهم سپرد.

نکته ادبی: «آستین گرفتن» کنایه از تمسک جستن و طلبِ یاری یا وصال است. «آستان» به معنای درگاه و درِ خانه است که نمادِ تواضع و خاکساری عاشق در برابر معشوق است.

آرایه‌های ادبی

کنایه آستینش گیرم

کنایه از تقاضای وصال، تمسک جستن به محبوب و طلبِ یاری از او.

تضاد گر دست دهد - ورنه

تقابل میان امکانِ وصال و عدمِ امکانِ آن برای بیانِ عجز و در عین حال شجاعتِ عاشق.

اغراق بر آستانش میرم

مبالغه در اوجِ عشق و فدایی بودنِ عاشق که مرگ را در درگاهِ معشوق، نهایتی برای سعادت می‌داند.