دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۹۶

سعدی
هر سروقدی که بگذرد در نظرم در هیأت او خیره بماند بصرم
چون چشم ندارم که جوان گردم باز آخر کم از آنکه در جوانان نگرم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر حسرتِ دوران جوانی و نگاهی استعاری به زیبایی‌هایِ جهانِ پیرامون است. شاعر در پیِ آن است که با نگریستن به طراوت و قامتِ جوانان، یادِ روزگارِ رفته و شادابیِ ازدست‌رفته‌اش را زنده نگه دارد.

فضایِ حاکم بر این سخن، آمیزه‌ای از اندوهِ ناشی از کهنسالی و ستایشِ زیباییِ ظاهری است که با بیانی رندانه و دردمندانه، راهی برایِ تسکینِ خاطرِ خود می‌جوید.

معنای روان

هر سروقدی که بگذرد در نظرم در هیأت او خیره بماند بصرم

هر شخص زیبا و بلندقامتی که از برابر دیدگان من عبور می‌کند، چشمان من از فرطِ حیرت و شیفتگی بر اندام و ظاهرِ او قفل می‌شود.

نکته ادبی: واژه «سروقد» استعاره از بلندبالایی و زیبایی است و «بصر» در اینجا به معنای چشم و دیدگان است.

چون چشم ندارم که جوان گردم باز آخر کم از آنکه در جوانان نگرم

از آنجایی که دیگر امکان و توانایی بازگشت به دوران جوانی برایم فراهم نیست، دست‌کم کمترین کاری که می‌توانم انجام دهم این است که به تماشایِ چهره‌یِ جوانان بنشینم.

نکته ادبی: «چشم داشتن» در این بیت کنایه از قابلیت، امکان یا آرزو داشتن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سروقد

تشبیه قامت بلند و موزونِ انسان به درختِ سرو که نماد زیبایی و کشیدگی است.

کنایه چشم داشتن

به معنای توانایی داشتن یا در آرزویِ چیزی بودن.

تضاد جوان گردم باز / در جوانان نگرم

تقابل میانِ ناتوانی در بازگشت به جوانی و تماشایِ جوانیِ دیگران.