دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۹۵

سعدی
خورشید رخا من به کمند تو درم بارت بکشم به جان و جورت ببرم
گر سیم و زرم خواهی و گر جان و سرم خود را بفروشم و مرادت بخرم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر نهایتِ تسلیم و فروتنیِ عاشق در برابر محبوب است. در این فضا، عاشق به چنان مرتبه‌ای از اشتیاق دست یافته که بندِ اسارتِ عشق را به جان خریده و گویی تمامِ هستیِ خود را در راهِ رسیدن به رضایتِ محبوب، ناچیز می‌شمارد.

مفهومِ محوریِ این سروده، ایثارِ مطلق است؛ جایی که عاشق نه‌تنها از داشته‌های مادی (سیم و زر) بلکه از ارزشمندترین داراییِ خویش، یعنی جان و سر، برای خشنودیِ دلدار می‌گذرد و این نشان‌دهنده غلبه‌ی کاملِ احساس بر عقلِ معاش است.

معنای روان

خورشید رخا من به کمند تو درم بارت بکشم به جان و جورت ببرم

ای کسی که چهره‌ات چون خورشید می‌درخشد، من در بندِ زیبایی و عشقِ تو گرفتار شده‌ام. حاضرم تمامِ سنگینیِ بارهایِ غمِ تو را با جان و دل تحمل کنم و هرگونه ستم و بی‌مهری که از جانب تو به من می‌رسد، با صبوری بپذیرم.

نکته ادبی: خورشید رخا منادایی است که از ترکیبِ تشبیهی ساخته شده است. واژه‌ی کمند در اینجا کنایه از جاذبه‌ی مسحورکننده‌ی محبوب است که عاشق را از اختیار سلب کرده است.

گر سیم و زرم خواهی و گر جان و سرم خود را بفروشم و مرادت بخرم

اگر از من دارایی و ثروت بخواهی، یا حتی اگر جان و هستی‌ام را طلب کنی، من حاضرم برای برآورده کردنِ خواسته‌ی تو، تمامِ وجودم را فدا کنم تا تو را از خود خشنود و راضی گردانم.

نکته ادبی: سیم و زر کنایه از مال و منال دنیاست و جان و سر نمادِ هستی و حیات. این بیت تصویرگرِ اوجِ فداکاری و نثارگریِ عاشق است که هیچ حد و مرزی برای ارادتِ خود قائل نیست.

آرایه‌های ادبی

تشبیه خورشید رخا

تشبیه چهره‌ی محبوب به خورشید برای نشان دادن درخشش و زیباییِ خیره‌کننده.

استعاره و کنایه کمند

استعاره از دامِ عشق و جاذبه‌ی محبوب که عاشق را گرفتار کرده است.

کنایه سیم و زر / جان و سر

کنایه از تمامِ دارایی‌های مادی و معنوی که عاشق حاضر است برای محبوب فدا کند.