دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۹۲

سعدی
ای بی تو فراخای جهان بر ما تنگ ما را به تو فخرست و تو را از ما ننگ
ما با تو به صلحیم و تو را با ما جنگ آخر بنگویی که دلست این یا سنگ؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر احوالِ عاشقی است که در اوجِ شیفتگی و دلبستگی، با بی‌مهری و بی‌اعتنایی معشوق روبه‌رو شده است. شاعر با تضاد میانِ وسعتِ جهان و تنگنایِ دلِ بی‌قرارش، عمقِ رنجی را که از دوری و بی‌وفایی یار می‌کشد، به تصویر می‌کشد.

تم اصلی اثر، تقابلِ میانِ وفاداریِ بی‌قید و شرطِ عاشق و سردیِ مطلقِ معشوق است. پرسشِ پایانی شاعر، نوعی گلایه از بی‌احساسی و سنگدلی کسی است که انتظار می‌رود منبعِ آرامش باشد، اما اکنون به سدی در برابرِ صلح و آرامشِ روحِ عاشق بدل شده است.

معنای روان

ای بی تو فراخای جهان بر ما تنگ ما را به تو فخرست و تو را از ما ننگ

ای کسی که بدون وجود تو، گستردگی و فراوانیِ دنیا برای من همچون زندانی تنگ و طاقت‌فرساست. افتخارِ ما این است که دل‌بسته‌ی تو هستیم، در حالی که تو از دوستی با ما احساس شرم و ننگ داری.

نکته ادبی: تضادِ معنایی بینِ واژگانِ 'فراخ' به معنای گسترده و 'تنگ' به معنای محدود، بر فشارِ روانیِ دوری تأکید دارد.

ما با تو به صلحیم و تو را با ما جنگ آخر بنگویی که دلست این یا سنگ؟

در حالی که ما با تو سرِ مهر و سازش داریم، تو با ما با زبانِ قهر و جنگ سخن می‌گویی. سرانجام به ما پاسخ بده که این چیزی که در سینه داری قلب است یا سنگی سخت و بی‌تفاوت؟

نکته ادبی: استفاده از 'آخر' در ابتدای مصراع دوم برای بیانِ استیصال و درخواستِ پاسخی قطعی از سویِ معشوق به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) فراخ و تنگ، صلح و جنگ

شاعر با کنار هم قرار دادنِ واژگانِ متضاد، شدتِ دوگانگی میانِ حالِ خود و معشوق را به وضوح نمایان کرده است.

استعاره سنگ

تشبیه دلِ معشوق به سنگ برای نمایشِ اوجِ بی‌احساسی و عدمِ پاسخگویی به عواطفِ عاشق.

مراعات نظیر فخر و ننگ

به کارگیریِ دو واژه‌ی متقابل که در ساختارِ نحویِ بیت، تقابلِ وضعیتِ عاشق و معشوق را تقویت می‌کند.