دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۹۱

سعدی
یا همچو همای بر من افکن پر خویش تا بندگیت کنم به جان و سر خویش
گر لایق خدمتم ندانی بر خویش تا من سر خویش گیرم و کشور خویش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده حالتی از اشتیاق و تمنای درونی است که در آن، عاشق با بهره‌گیری از تمثیلِ هما، خواهانِ توجه و عنایتِ معشوق است. در واقع، حضور و نگاهِ معشوق همچون سایه‌ی همای سعادت، مایه‌ی کامیابی و سرافرازیِ عاشق دانسته شده است.

در کنار این ابرازِ ارادتِ خالصانه، لحنی از عزتِ نفس نیز در کلام موج می‌زند. شاعر بیان می‌دارد که اگرچه مشتاق خدمت و بندگیِ معشوق است، اما اگر این لیاقت از دیدِ او احراز نشود، با مناعتِ طبع، راهِ خود را در پیش می‌گیرد و از درگاه او دور می‌شود؛ که این خود نشان‌دهنده تعادلی میان عشق و کرامتِ انسانی است.

معنای روان

یا همچو همای بر من افکن پر خویش تا بندگیت کنم به جان و سر خویش

یا همانند پرنده‌ی سعادت‌بخشِ هما، سایه‌ی خود را بر سر من بگستران و مرا مورد لطف قرار ده تا بتوانم با جان و دل و تمامِ وجود، به تو خدمت و بندگی کنم.

نکته ادبی: هما پرنده‌ای اساطیری است که سایه‌اش بر سر هرکس بیفتد به پادشاهی و سعادت می‌رسد. جان و سر کنایه از تمامِ وجود و هستی است.

گر لایق خدمتم ندانی بر خویش تا من سر خویش گیرم و کشور خویش

اگر تصور می‌کنی که من شایستگیِ خدمتگزاریِ تو را ندارم، پس اجازه بده که از درگاهت بروم و راهِ خود را پیش بگیرم و از سرزمینِ تو دور شوم.

نکته ادبی: سرِ خویش گرفتن کنایه از رفتن، عزمِ سفر کردن و پیِ کارِ خود رفتن است. کشور در اینجا به معنی قلمرو یا مکانِ حضور معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو همای

معشوق یا سایه‌ی توجه او به پرنده‌ی اساطیری هما تشبیه شده است که نویدبخشِ سعادت و نیک‌بختی است.

کنایه سر خویش گرفتن

کنایه از رفتن، ترکِ کردنِ دیار یا عزمِ سفر کردن و به دنبالِ سرنوشتِ خود رفتن است.

تکرار سر خویش

تکرارِ سرِ خویش در هر دو بیت، به نوعی پیوندِ ساختاری و تأکید بر استقلالِ عاشق در صورتِ عدمِ پذیرش ایجاد کرده است.