دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۸۹

سعدی
گویند مرا صوابرایان به هوش چون دست نمی رسد به خرسندی کوش
صبر از متعذر چه کنم گر نکنم گر خواهم و گر نخواهم از نرمهٔ گوش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درونمایه اصلی این ابیات، تبیین حکمت قناعت و صبر در برابر ناممکن‌هاست. شاعر با بهره‌گیری از خرد جمعی خردمندان، انسان را دعوت می‌کند که در مواجهه با تنگناها و ناکامی‌ها، به جای رنج بیهوده بردن، رضایت و پذیرش را پیشه سازد.

در نگاه شاعر، جهان صحنه‌ی جبر و اختیار است و گاهی دست آدمی از رسیدن به آرزوها کوتاه می‌ماند. در چنین شرایطی، پایداریِ خردمندانه یعنی تسلیم در برابر واقعیت، چرا که ستیز با تقدیر، جز فرسایش روح حاصلی ندارد.

معنای روان

گویند مرا صوابرایان به هوش چون دست نمی رسد به خرسندی کوش

خردمندان و روشن‌بینان به من می‌گویند که هرگاه دستت به آرزوهایت نمی‌رسد و رسیدن به آن‌ها ممکن نیست، بهتر است که به داشته‌های خود قناعت کنی و خرسند باشی.

نکته ادبی: صواب‌رایان به معنای کسانی است که رأی و اندیشه‌شان درست و استوار است. به هوش در اینجا به معنای هشیاری و خردمندی است.

صبر از متعذر چه کنم گر نکنم گر خواهم و گر نخواهم از نرمهٔ گوش

وقتی رسیدن به هدفی غیرممکن است، اگر صبر نکنم چه کار دیگری می‌توانم انجام دهم؟ چه بخواهم و چه نخواهم، در برابر تقدیر چاره‌ای جز تسلیم ندارم؛ همچون کسی که از نرمه گوش گرفته شده و به اجبار به سمتی کشیده می‌شود.

نکته ادبی: متعذر به معنای امر دشوار و غیرممکن است. از نرمه گوش کنایه‌ای است کهن برای اشاره به انقیاد، تسلیم و ناچاری در برابر جبر زمانه.

آرایه‌های ادبی

کنایه از نرمه گوش

کنایه از اجبار و تسلیم شدن در برابر تقدیر و مشیت که فرد گریزی از آن ندارد.

تمثیل کل ابیات

شاعر وضعیت انسان در برابر جبر زمانه را به موقعیت کسی تشبیه می‌کند که در چنگال تقدیر گرفتار شده و ناچار به پذیرش است.