دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۸۱

سعدی
تا سر نکنم در سرت ای مایهٔ ناز کوته نکنم ز دامنت دست نیاز
هرچند که راهم به تو دورست و دراز در راه بمیرم و نگردم ز تو باز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویرگر عشقی عمیق، استوار و ایثارگرانه است. شاعر در این سخنان، پیمان وفاداریِ ناگسستنی خود را با معشوقِ دور از دسترس مطرح می‌کند و نشان می‌دهد که جان‌فشانی در مسیرِ طلبِ یار، نه‌تنها واهمه ندارد، بلکه نهایتِ آرزوی اوست.

فضای حاکم بر این ابیات، سرشار از تلاطم‌های روحی، تعهد و اصرار بر ماندن در طریقِ عشق است. سخن از پیمودنِ راهی پرفراز و نشیب به میان است که در آن، عاشق با قلبی مطمئن، سختیِ دوری و دشواریِ مسیر را با جان و دل می‌پذیرد تا ذره‌ای از پیوندِ قلبی‌اش با معشوق کاسته نشود.

معنای روان

تا سر نکنم در سرت ای مایهٔ ناز کوته نکنم ز دامنت دست نیاز

ای کسی که سرچشمه‌ ناز و کرشمه‌ای، تا زمانی که جانم را در راه تو نثار نکنم، از خواهش و التماس برای رسیدن به وصال تو دست برنمی‌دارم.

نکته ادبی: عبارت «سر کردن در سر» کنایه از نثار کردن جان و فدا کردن هستی در راه معشوق است. «دامنت» نماد مأمن و وصال است که عاشق برای رسیدن به آن دست‌به‌دامن شده است.

هرچند که راهم به تو دورست و دراز در راه بمیرم و نگردم ز تو باز

اگرچه راه رسیدن به تو بسیار دور و طولانی است، اما با این وجود حاضرم در این مسیر جان بدهم و هرگز از عشق تو بازنگردم و ناامید نشوم.

نکته ادبی: «بازگشتن» در اینجا استعاره از پشیمانی و انصراف از عشق است. صفت «دراز» برای «راه» اشاره به صعوبت و زمان‌بر بودن رسیدن به کمال عرفانی یا وصال محبوب دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه سر کردن در سر

به معنای نثار کردن جان و فدا کردن زندگی در راه معشوق است.

کنایه دست نیاز از دامن کوتاه‌نکردن

به معنای پافشاری و استمرار در طلب و درخواست از معشوق است.

اغراق در راه بمیرم

اشاره به نهایتِ وفاداری عاشق دارد که حتی مرگ در مسیر عشق را بر زندگیِ بدون معشوق ترجیح می‌دهد.