دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۸۰

سعدی
ای دست جفای تو چو زلف تو دراز وی بی سببی گرفته پای از من باز
ای دست از آستین برون کرده به عهد وامروز کشیده پای در دامن باز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شکوه و گلایه عاشق از بی‌وفایی و دگرگونی رفتار معشوق است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های زبانی، تضاد میان عهد و پیمان پیشین معشوق که همراه با لطف و گشایش‌گری بود و رفتار سرد و انزواطلبانه امروزین او را به تصویر می‌کشد.

درونمایه اصلی شعر، توصیف استمرار آزار و جفای معشوق است که مانند گیسوی او بلند و رهاست و بی‌دلیل، پیوند عاطفی خود را با عاشق بریده است.

معنای روان

ای دست جفای تو چو زلف تو دراز وی بی سببی گرفته پای از من باز

ای معشوق، دست ستمگری تو درست همانند گیسوانت بلند و ادامه‌دار است و بدون هیچ دلیل موجهی، از من دوری می‌کنی و پیوندت را با من قطع کرده‌ای.

نکته ادبی: «دست جفا» به «زلف» تشبیه شده است؛ دراز بودن زلف نمادی از طولانی شدنِ رنج و عذاب عاشق است. «باز گرفتن پای» کنایه از دوری کردن و ترک رابطه است.

ای دست از آستین برون کرده به عهد وامروز کشیده پای در دامن باز

ای تو که در گذشته به نشانه وفاداری و مهر، دست یاری به سویم دراز کردی، اما امروز دوباره گوشه‌نشینی پیشه کرده و از من دوری می‌کنی.

نکته ادبی: «دست از آستین برون کردن» کنایه از دوستی، گشایش و ابراز محبت است و در مقابل، «پای در دامن کشیدن» کنایه از انزوا، دوری و قطع رابطه می‌باشد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه دست جفای تو چو زلف تو

مانند کردن استمرار و درازیِ ستم معشوق به بلندی گیسوی او.

کنایه دست از آستین برون کردن / پای در دامن کشیدن

اولی کنایه از دوستی و ابراز محبت، و دومی کنایه از دوری‌گزینی و کناره‌گیری است.

تضاد عهد و امروز

تقابل میان گذشته‌ی پرمهر و حالِ کنونیِ سرد و بی‌تفاوت معشوق.