دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۷۶

سعدی
امشب نه بیاض روز برمی آید نه نالهٔ مرغان سحر می آید
بیدار همه شب و نظر بر سر کوه تا صبح کی از سنگ به در می آید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بیانگرِ حالتی از بیقراری، انتظار و تنهاییِ عمیق در شب‌زنده‌داری است. شاعر با تصویرسازی از نبودِ نشانه‌های صبح، گویی در وضعیتی معلق میانِ شبِ بی‌پایانِ رنج و آرزویِ طلوعِ نور گرفتار شده است و این انتظار، زمانی طولانی و فرساینده به خود گرفته است.

فضای حاکم بر این ابیات، فضایی اندوهگین و مشتاقانه است که در آن، زمان گویی متوقف شده و امید به بازگشتِ روشنایی، تنها تکیه‌گاهِ شاعر برای تحملِ این تاریکیِ جانکاه است.

معنای روان

امشب نه بیاض روز برمی آید نه نالهٔ مرغان سحر می آید

همچنین آوای پرندگانِ سحرگاهی که نویدبخشِ پایانِ تاریکی هستند، به گوش نمی‌رسد.

نکته ادبی: اشاره به سکوتِ مطلقِ شب که گویایِ طولانی شدنِ غیرطبیعیِ زمان است.

بیدار همه شب و نظر بر سر کوه تا صبح کی از سنگ به در می آید

تا ببینم چه زمانی خورشیدِ صبح‌دم از پسِ صخره‌ها طلوع می‌کند.

نکته ادبی: تشخیصِ خورشید به عنوان موجودی که از سنگ خارج می‌شود، استعاره‌ای از طلوعِ خورشید از میانِ کوه‌هاست.

آرایه‌های ادبی

استعاره بیاض روز

اشاره به سپیدیِ نورِ صبح‌گاه که به جای خودِ واژه طلوع استفاده شده است.

نماد مرغان سحر

نمادِ زمانِ نزدیک به صبح که نبودِ آن‌ها نشان‌دهنده‌ی طولانی شدنِ غیرطبیعیِ شب است.

تشخیص صبح از سنگ به در می‌آید

تصویرِ طلوعِ خورشید به گونه‌ای که گویی صبح خود موجودی است که از میانِ صخره‌ها خارج می‌شود.