دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۷۴

سعدی
من چاکر آنم که دلی برباید یا دل به کسی دهد که جان آساید
آن کس که نه عاشق و نه معشوق کسیست در ملک خدای اگر نباشد شاید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر ارزش والای عشق در نظام هستی تأکید می‌ورزند و بیانگر این دیدگاه‌اند که زندگی انسان تنها با پیوندِ عاشقانه معنا و حقیقت می‌یابد. شاعر، عشق را جوهر اصلی حیات دانسته و معتقد است که انسان تنها در پرتوِ محبت و دلدادگی است که به آرامشِ جان می‌رسد و جایگاه شایسته‌ای در عالمِ آفرینش پیدا می‌کند.

در نگاه شاعر، بی‌بهره بودن از عشق، به معنای خروج از دایره کمال انسانی است؛ به گونه‌ای که حیاتِ خالی از عشق و دلدادگی، فاقدِ ضرورتِ وجودی است و گویی چنین انسانی، با نادیده گرفتنِ حقیقتِ عشق، جایگاهِ بایسته خود را در ملکِ خداوند از دست داده است.

معنای روان

من چاکر آنم که دلی برباید یا دل به کسی دهد که جان آساید

من ارادتمند و بنده‌ی کسی هستم که دلی را شیفته‌ی خود می‌کند یا دلِ خود را به کسی می‌سپارد که در کنار او، جانش به آرامش می‌رسد.

نکته ادبی: واژه «چاکر» که اصالتاً ترکی است، در اینجا برای بیان اوج فروتنی و تسلیم در برابر مقامِ متعالیِ عشق به کار رفته است. ترکیب «جان آساید» کنایه از رسیدن به آرامش و سکونِ روحی در سایه عشق است.

آن کس که نه عاشق و نه معشوق کسیست در ملک خدای اگر نباشد شاید

کسی که نه به دیگری عشق می‌ورزد و نه کسی دلداده‌ی اوست، بودنِ او در جهانِ خداوند چندان ضروری و بایسته نیست و شاید بهتر بود که وجود نمی‌داشت.

نکته ادبی: واژه «شاید» در ادبیات کلاسیک علاوه بر معنای تردید، به معنای «شایسته بودن» و «سزاوار بودن» نیز به کار می‌رفته است که در اینجا به معنای دوم است.

آرایه‌های ادبی

کنایه دل برباید

کنایه از عاشق کردن و تسخیر کردنِ قلبِ معشوق است.

تضاد عاشق و معشوق

تقابلِ میان دو سویِ رابطه عاطفی که برای نشان دادنِ کامل بودنِ چرخه و معنایِ عشق به کار رفته است.

مبالغه در ملک خدای اگر نباشد شاید

شاعر با استفاده از اغراق، تأکید می‌کند که زندگی بدون عشق، فاقدِ ارزش و اعتبار است.