دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۷۲

سعدی
چون صورت خویشتن در آیینه بدید وان کام و دهان و لب و دندان لذیذ
می گفت چنانکه می توانست شنید بس جان به لب آمد که بدین لب نرسید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت، لحظه‌ای از تامل و خودشناسی را به تصویر می‌کشند که در آن، مشاهده‌ی زیباییِ بی‌بدیل، انسان را به تفکری عمیق درباره‌ی ناپایداری عمر و ناکامی‌های بشری وامی‌دارد. شاعر با نگاهی کنایی، تقابل میان کمالِ زیبایی و زوالِ هستی را به نمایش می‌گذارد.

در این فضا، رسیدن به مقصدِ آرزوها، که در استعاره‌ی «لب» تجلی یافته، برای بسیاری از عاشقان ناممکن است؛ چرا که جان‌سپردن و مرگ، پیش از وصال، سرنوشتِ محتومِ کسانی است که در راهِ این زیباییِ دست‌نیافتنی قدم گذاشته‌اند.

معنای روان

چون صورت خویشتن در آیینه بدید وان کام و دهان و لب و دندان لذیذ

هنگامی که تصویرِ چهره‌ی خود را در آینه نگریست و آن کام و دهان و لب و دندانِ دل‌انگیز و زیبا را مشاهده کرد.

نکته ادبی: واژه‌ی «لذیذ» در متون کهن علاوه بر معنای خوراکی، به معنای هرآنچه مایه‌ی لذت و بهره‌مندی باشد نیز به کار می‌رود و در اینجا بر زیباییِ سحرانگیزِ چهره دلالت دارد.

می گفت چنانکه می توانست شنید بس جان به لب آمد که بدین لب نرسید

به‌گونه‌ای که صدایش شنیده می‌شد، با خود می‌گفت: چه بسیار جان‌هایی که در حسرتِ رسیدن به این لب‌ها، به شماره افتادند و به آرزوی خود نرسیدند.

نکته ادبی: «جان به لب آمدن» کنایه‌ای است مشهور برای اشاره به لحظه‌ی احتضار و مرگ؛ شاعر با هنرمندی، واژه‌ی «لب» را در کنایه با «لب» به عنوان عضو چهره پیوند زده و ایهامی زیبا ایجاد کرده است.

آرایه‌های ادبی

کنایه جان به لب آمدن

به معنای نزدیک شدن به مرگ و در آستانه‌ی جان‌سپردن بودن.

ایهام لب

ایهام میان دو معنا؛ یکی لبِ چهره (عضو بدن) و دیگری استعاره از وصال و آرزوی نهایی معشوق.

تکرار و لف و نشر کام و دهان و لب و دندان

برشمردن اجزای چهره برای تاکید بر زیبایی خیره‌کننده و کمالِ صورت که مخاطب را مسحور می‌کند.