دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۷۰

سعدی
سودای تو از سرم به در می نرود نقشت ز برابر نظر می نرود
افسوس که در پای تو ای سرو روان سر می رود و بی تو به سر می نرود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی آکنده از سوز و گداز، به توصیف حالِ عاشقی می‌پردازد که در بندِ خیالِ معشوق گرفتار است. در این اثر، اشتیاق به محبوب به عنوان دغدغه‌ای همیشگی و جدایی‌ناپذیر ترسیم شده است که گویی تمامی زوایای ذهن و دیدگان عاشق را تسخیر کرده است.

درونمایه اصلی شعر، بیان تضادِ جان‌فرسای میانِ فدا کردنِ جان در راهِ معشوق و دشواریِ زندگی بدون اوست. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های کلاسیک، استیصال و دلبستگیِ عمیق خویش را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که حضورِ معشوق در خیال، هم مایه حیات و هم عاملِ رنجِ اوست.

معنای روان

سودای تو از سرم به در می نرود نقشت ز برابر نظر می نرود

عشق و سودای تو هرگز از فکر و ذهن من بیرون نمی‌رود و تصویر سیمای تو همیشه در برابر چشمان من حضور دارد و از نظرم دور نمی‌شود.

نکته ادبی: واژه "سودا" در اینجا به معنای عشق و دغدغه‌ی خاطر است. تکرار عبارت "می نرود" در پایان مصراع‌ها، بر ثبات و ماندگاریِ این خیال در ذهن شاعر تأکید دارد.

افسوس که در پای تو ای سرو روان سر می رود و بی تو به سر می نرود

دریغ و افسوس که برای رسیدن به تو، ای محبوب بلندبالا و خوش‌خرام، جانم را در راهت فدا می‌کنم، با این حال زندگی کردن بدون وجود تو برایم ممکن نیست و به سرانجام نمی‌رسد.

نکته ادبی: "سرو روان" استعاره‌ای از محبوب زیبا و خوش‌قد و قامت است. همچنین در مصراع دوم، بازیِ زبانی لطیفی میان "سر" به معنای جان و ترکیب "به سر بردن" به معنای سپری کردن عمر وجود دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرو روان

تشبیه محبوب به درخت سرو به دلیل زیبایی و موزون بودن قامت او.

جناس و ایهام سر می رود و به سر می نرود

بازی با کلمه "سر" که در دو معنای جان و در ترکیب "به سر بردن" برای بیان ناتوانی در زندگی استفاده شده است.

اغراق سر می رود

بیانِ آمادگیِ عاشق برای فدا کردن جان در راهِ معشوق به عنوان نشانه‌ای از کمالِ عشق.