دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۶۴

سعدی
آن درد ندارم که طبیبان دانند دردیست محبت که حبیبان دانند
ما را غم روی آشنایی کشتست این حال نباید که غریبان دانند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر عمق و پیچیدگیِ رنجِ عشق است که از مرزهای مادی و حسی فراتر می‌رود. شاعر با مرزبندی میان دنیایِ دردمندانِ جسم و مبتلایان به دردِ عشق، تأکید می‌کند که دردِ محبت، رنجی نیست که با نسخه‌های معمولِ طبیبان التیام یابد و تنها کسانی که در وادیِ دلدادگی گام نهاده‌اند، زبانِ این درد را می‌فهمند.

در بخش دوم، شاعر بر حریمِ امنِ این درد تأکید دارد؛ گویی این غمِ جان‌کاه که از فراقِ یاری آشنا برآمده، چنان مقدس و درونی است که ناآشنایان و بیگانگانِ با عالمِ عشق، شایستگیِ شنیدن و شناختنِ آن را ندارند و این راز باید میانِ عاشق و معشوق باقی بماند.

معنای روان

آن درد ندارم که طبیبان دانند دردیست محبت که حبیبان دانند

من آن بیماری و دردی را ندارم که پزشکان و طبیبان بتوانند آن را تشخیص دهند یا درمان کنند؛ درد من از جنس عشق است که تنها دل‌سپردگان و دوستانِ جان‌فدا آن را درک می‌کنند.

نکته ادبی: تضاد میان «طبیبان» (متخصصان جسم) و «حبیبان» (آشنایان با زبانِ دل) محور اصلی معنایی این بیت را شکل داده است.

ما را غم روی آشنایی کشتست این حال نباید که غریبان دانند

غمِ ندیدنِ چهره‌یِ آشنایِ محبوب، مرا از پای درآورده و کشته است؛ این حالتِ درونی و رازِ دلی را نباید ناآشنایان و کسانی که بویی از عشق نبرده‌اند، بدانند.

نکته ادبی: «روی آشنایی» کنایه از دیدار معشوق است و «غریبان» به معنای ناآشنایان با طریقِ عشق و عرفان به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) طبیبان و حبیبان

تقابل میان علمِ پزشکی جسمانی و آگاهیِ عرفانی و عاشقانه برای بیان تفاوت ماهوی این دو نوع درد.

کنایه روی آشنایی

اشاره غیرمستقیم به دیدار یار و بهره‌مندی از حضور او که فقدانش مایه رنج است.

واج‌آرایی درد، طبیبان، حبیبان

تکرار صامت‌های «د» و «ب» که بر طنین و ضرب‌آهنگِ دردآلودِ کلام می‌افزاید.