دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۵۷

سعدی
در خرقهٔ توبه آمدم روزی چند چشمم به دهان واعظ و گوش به پند
ناگاه بدیدم آن سهی سرو بلند وز یاد برفتم سخن دانشمند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات حکایت‌گر لحظه‌ای است که انسان با نیتی پاک و خالص برای بازگشت به راه حق و توبه، در محفل وعظ و پند حضور می‌یابد و با تمام وجود آماده شنیدن سخنان روحانی است.

اما ناگهان با جلوه‌گریِ معشوق، تمام آن کوشش‌ها و وعده‌های توبه تحت‌الشعاع زیباییِ آن محبوب قرار می‌گیرد و گویی منطق و آموزه‌های زاهدانه در برابر قدرتِ کششِ عشق، رنگ می‌بازد.

معنای روان

در خرقهٔ توبه آمدم روزی چند چشمم به دهان واعظ و گوش به پند

چند روزی را با ظاهرِ توبه‌کاران گذراندم و تمام حواس و توجهم را به سخنان واعظ و نصیحت‌های او سپرده بودم.

نکته ادبی: خرقه در اینجا نمادِ زهد و تقوای ظاهری است و کنایه از ورود به دنیای پارسایان دارد.

ناگاه بدیدم آن سهی سرو بلند وز یاد برفتم سخن دانشمند

ناگهان چشمم به آن محبوبِ بلندبالا و خوش‌قدوقامت افتاد و در همان لحظه، تمام سخنان واعظ و آنچه از او آموخته بودم را فراموش کردم.

نکته ادبی: سهی سرو استعاره‌ای از معشوقِ بلندبالاست که در ادبیات کلاسیک بسیار رایج است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سهی سرو

تشبیه معشوق به درخت سرو از نظر بلندی و استواری قد و قامت.

تناقض موقعیتی توبه در برابر دیدار معشوق

تضاد میان فضای روحانی و زاهدانهِ مجلس وعظ با کششِ دنیوی و عاطفی دیدار معشوق که موجب فراموشیِ توصیه‌های واعظ می‌شود.