دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۵۶

سعدی
در چشم من آمد آن سهی سرو بلند بربود دلم ز دست و در پای افکند
این دیدهٔ شوخ می برد دل به کمند خواهی که به کس دل ندهی دیده ببند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با نگاهی ژرف به تأثیرِ خیره‌کننده و مسحورکننده زیبایی محبوب، به بیان این حقیقت می‌پردازد که چگونه سیمای دلربایِ معشوق، بی‌اختیار دل را تسخیر می‌کند. شاعر در فضایی آکنده از تسلیم و حیرت، تصویرِ جوانی بلندبالا را ترسیم می‌کند که تنها با یک نگاه، مالکِ تمام هستیِ عاشق می‌گردد.

سپس در گامی دیگر، این اثر به نکته‌ای اخلاقی و احتیاطی دست می‌یازد و به مخاطب هشدار می‌دهد که دروازه‌ی ورودِ عشق به وجودِ آدمی، چشمان اوست. از این رو، تنها راهِ حفظِ دل و مصون ماندن از بندهایِ عشق، مراقبت از نگاه و بستنِ دیده بر زیبایی‌های فریبنده است.

معنای روان

در چشم من آمد آن سهی سرو بلند بربود دلم ز دست و در پای افکند

او دل مرا که سرمایه وجودم بود، به یکباره از دستم ربود و آن را خوار و بی‌مقدار در پای خود افکند.

نکته ادبی: در پای افکندن کنایه از تسلیم محض و خضوع کامل عاشق در برابر معشوق است.

این دیدهٔ شوخ می برد دل به کمند خواهی که به کس دل ندهی دیده ببند

اگر می‌خواهی که دلت گرفتارِ عشق نشود و آن را به کسی نبازی، چشمانت را ببند و از نگاه کردن به زیبایی‌ها بپرهیز.

نکته ادبی: این بیت بر قاعده مشهور «هر چه دیده بیند دل کند یاد» تأکید دارد و نگاه را ریشه پیدایش عشق می‌داند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه سهی سرو

تشبیه قد و قامت بلند و موزون معشوق به درخت سرو که نماد زیبایی و استواری است.

استعاره و کنایه کمند

چشم به صیادی تشبیه شده که با نگاه خود (کمند) دل را شکار می‌کند.

مراعات نظیر چشم، دیده، نگاه کردن

استفاده از واژگان مرتبط با بینایی برای تأکید بر نقش چشم در ایجاد عشق.