دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۵۵

سعدی
وقت گل و روز شادمانی آمد آن شد که به سرما نتوانی آمد
رفت آنکه دلت به مهر ما گرم نبود سرما شد و وقت مهربانی آمد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه، ترسیم‌گر گذار از دوران سردِ دوری و بی‌اعتنایی به فصلِ گرمِ وصل و شادمانی است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلِ تغییر فصل‌ها، به زیبایی نشان می‌دهد که چگونه پس از پشت سر گذاشتن روزگارِ بی‌مهر و یخبندانِ عاطفی، اکنون زمانِ شکوفایی محبت و دل‌سپاری فرا رسیده است.

درونمایه اصلی این ابیات، امید به تغییر و چیرگیِ گرمایِ عشق بر سرمایِ قهر است. شاعر با کنار هم قرار دادنِ تقابل‌هایِ طبیعت، نوید می‌دهد که هرگز بی‌مهر ماندنِ دل‌ها همیشگی نیست و سرانجام، هنگامِ پیوند و مهربانی دوباره طلوع خواهد کرد.

معنای روان

وقت گل و روز شادمانی آمد آن شد که به سرما نتوانی آمد

هنگام شکوفایی گل‌ها و روزهای خوشی فرا رسیده است و دورانی که سرمایِ زمستان مانع از دیدار و آمدن تو می‌شد، به پایان رسیده است.

نکته ادبی: عبارت 'آن شد' کنایه از 'آن زمان گذشت' است و 'سرما' در اینجا نمادِ بی‌میلی و مانعِ فیزیکی برای دیدار است.

رفت آنکه دلت به مهر ما گرم نبود سرما شد و وقت مهربانی آمد

آن دوره‌ای که دلِ تو نسبت به عشق ما سرد و بی‌تفاوت بود، سپری شد. اکنون که فصلِ سرماست، برخلاف انتظار، نوبتِ گرمیِ محبت و مهربانیِ واقعی است.

نکته ادبی: شاعر با تضاد میان 'سرما' (به عنوان فصل) و 'مهربانی' (به عنوان گرمایِ عاطفی)، بر این نکته تأکید می‌کند که عشق می‌تواند در سردترین شرایط نیز جوانه بزند.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) سرما و شادمانی/مهربانی

قرار گرفتن واژگان سرد و گرم در کنار هم برای تأکید بر تغییر وضعیت عاطفی از بی‌مهری به مهرورزی.

کنایه آن شد

اشاره به سپری شدن و گذشتنِ یک دوران تلخ و نامطلوب.

نمادپردازی گل

گل به عنوان نمادِ طراوت، شادی و فرارسیدنِ وصل و پایانِ جدایی استفاده شده است.