دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۴۷

سعدی
بیچاره کسی که بر تو مفتون باشد دور از تو گرش دلیست پر خون باشد
آن کش نفسی قرار بی روی تو نیست اندیش که بی تو مدتی چون باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در وصف رنج عاشقی و بی‌تابیِ دوری از یار سروده شده است. شاعر در این قطعه به درماندگیِ عاشق در برابر فراق اشاره دارد و بر این نکته تأکید می‌کند که جان و دل عاشق، پیوندی ناگسستنی با وجودِ معشوق دارد.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، بیانِ بی‌قراری و هشداری دلسوزانه است به معشوق در بابِ عمقِ دردِ دوری؛ به‌گونه‌ای که عاشقِ شیدا، تحمل لحظه‌ای دوری را نیز ندارد و در نبودِ یار، گویی در زندانی از غم و اندوه گرفتار است.

معنای روان

بیچاره کسی که بر تو مفتون باشد دور از تو گرش دلیست پر خون باشد

واژه‌ی «بیچاره» در اینجا به معنای کسی است که در بندِ عشقِ تو گرفتار شده و راه چاره‌ای ندارد. این بیت بیان می‌کند که هر کس دلباخته و شیفته‌ی تو شود، به دردسر بزرگی افتاده است؛ چرا که اگر از تو دور بماند، دلش آکنده از غم و رنج خواهد شد.

نکته ادبی: واژه‌ی «مفتون» به معنای شیفته و شیدا است و عبارت «گرش» مخفف «اگرش» است که در اشعار کلاسیک کاربرد فراوان دارد.

آن کش نفسی قرار بی روی تو نیست اندیش که بی تو مدتی چون باشد

کسی که حتی یک لحظه هم بدون دیدنِ روی زیبای تو آرام و قرار ندارد، تصور کن که اگر در نبودِ تو مدتی طولانی بماند، چه حالی خواهد داشت و چگونه این فراق را تاب می‌آورد؟

نکته ادبی: عبارت «آن کش» ترکیبی است به معنای «آن کسی که»؛ و «قرار داشتن» در اینجا استعاره از آرامشِ روانی و سکونِ قلب است.

آرایه‌های ادبی

کنایه دلی پر خون

کنایه از غمگین بودنِ بسیار و رنجِ جانکاهِ عاشق است.

تضاد قرار و بی تو

تضادِ معنایی میانِ «قرار داشتن» و «دوری از یار» که نشان‌دهنده‌ی بی‌تابیِ مطلقِ عاشق است.

مبالغه دلی پر خون

بزرگ‌نماییِ شدتِ اندوهِ دوری که در ادبیات کلاسیک فارسی برای تصویرسازیِ غم استفاده می‌شود.