دیوان اشعار - رباعیات
رباعی شمارهٔ ۴۶
سعدیدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این ابیات بیانگر نهایتِ تسلیم و ارادت عاشق به معشوق است. در فضای کلی، شاعر در پی آن است که نشان دهد حتی اگر جانش توسط معشوق ستانده شود، هیچ ترسی از مرگ ندارد و تنها دغدغه و اندوه او، آزردگیخاطر معشوق از اوست.
لحن کلام، آمیخته به فروتنیِ عاشقانه و نوعی استیصال است که در آن، عاشق برای اثبات عشقِ بیشائبهاش، حتی از دسترفتنِ جانِ خویش نیز واهمهای ندارد و تمامِ رنجِ او، پرسش از علتِ دوری یا دلگیری معشوق است.
معنای روان
اگر (روزی برسد که) دست تو به خونِ من آلوده شود و مرا بکشی، ابداً نگران نباش که در آن لحظه غصه جانِ خود را بخورم (من به فدای تو آمادهام).
نکته ادبی: دست در خون داشتن کنایه از قتل و کشتن است. مندیش فعل امر منفی به معنای نیندیشیدن و نگران نبودن است که در ادبیات کهن رایج بوده است.
من از تو میپرسم که چه گناهی از منِ بیچاره سر زده است که تو از من دلگیر و خسته شدهای؟ و همین که تو از من رنجیدهای، بزرگترین غم من است.
نکته ادبی: مسکین به معنای بیچاره و نیازمند به محبت است. واژه خسته در ادبیات کهن اغلب به معنای مجروح، رنجیده و آزردهخاطر به کار میرود، نه به معنای خستگیِ فیزیکی.
آرایههای ادبی
کنایه از کشتن و ریختن خون عاشق توسط معشوق است.
عاشق در لحظه مرگ، به جای ترس از نیستی، بیاعتنایی خود را به جان خویش نشان میدهد که نشاندهنده عمق فداکاری است.