دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۳۸

سعدی
خالی که مرا عاجز و محتال بکرد خطی برسید و دفع آن خال بکرد
خال سیهش بود که خونم می ریخت ریش آمد و رویش همه چون خال بکرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تغییرات چهره‌ی معشوق و تأثیر آن بر احوال عاشق می‌پردازند. شاعر از «خال» به عنوان نمادی از زیباییِ دردسرساز یاد می‌کند که باعث بی‌قراری او بوده است، اما با گذشت زمان و پدیدار شدن «خط» (موی نوخاسته بر چهره) یا «ریش»، آن زیباییِ پیشین تغییر ماهیت می‌دهد.

در واقع، شاعر با زبانی صمیمانه و آمیخته به حسرت، گذر زمان و تحول سیمای معشوق را روایت می‌کند؛ تحولی که باعث می‌شود جایگاه زیبایی‌شناسی چهره تغییر کند و آرامش یا بی‌قراری تازه‌ای را برای عاشق به ارمغان بیاورد.

معنای روان

خالی که مرا عاجز و محتال بکرد خطی برسید و دفع آن خال بکرد

آن خال سیاهی که بر چهره‌ی معشوق بود و مرا ناتوان و درمانده کرده بود، با پیدایش خط (موی لطیف) بر چهره‌اش، از میان رفت و آن خال پوشیده شد.

نکته ادبی: واژه «محتال» در اینجا به معنای کسی است که در بندِ فریبِ عشق گرفتار و درمانده شده است و «خط» به رویش موهای نازک بر چهره اشاره دارد.

خال سیهش بود که خونم می ریخت ریش آمد و رویش همه چون خال بکرد

همان خال سیاهی که باعث خون‌ریزی و رنجِ بی‌حدِ من می‌شد، اکنون با رویش ریش بر چهره‌ی او، چنان تحت تأثیر قرار گرفته که گویی تمام صورتش همچون آن خال، سیاه و تیره شده است.

نکته ادبی: استفاده از «ریش» و «خال» در کنار هم، تقابلِ تصویریِ زیباییِ نوجوانی و بلوغ را نشان می‌دهد که در ادبیات کلاسیک بسیار رایج است.

آرایه‌های ادبی

استعاره و کنایه خال و خط

خال نماد زیباییِ نافذ و خط (موی صورت) نماد گذر عمر و بلوغ معشوق است.

مبالغه خونم می‌ریخت

اغراق در شدتِ رنج و دردی که از تماشای زیباییِ معشوق بر عاشق وارد می‌شود.