دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۳۷

سعدی
هر وقت که بر من آن پسر می گذرد دانی که ز شوقم چه به سر می گذرد؟
گو هر سخن تلخ که خواهی فرمای آخر به دهان چون شکر می گذرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار ترسیم‌گر حالِ عاشقی است که چنان در کمندِ مهرِ محبوب گرفتار شده که دیگر هیچ تندی و تلخی را از جانب او برنمی‌تابد و همه را به مهر می‌پذیرد.

شاعر در این کلام، دگرگونیِ حالِ عاشق را هنگامِ دیدارِ معشوق و قدرتِ عشق در تبدیلِ سخنانِ ناخوشایند به کلامِ دل‌انگیز را به تصویر کشیده است.

معنای روان

هر وقت که بر من آن پسر می گذرد دانی که ز شوقم چه به سر می گذرد؟

هر زمان که آن محبوب از کنار من می‌گذرد، آیا می‌دانی که از شدت اشتیاق و دلتنگی چه غوغایی در دل و جان من برپا می‌شود؟

نکته ادبی: پسر در متون کهن اغلب به معنای معشوق به کار می‌رود و به سر گذشتن کنایه از آشوب و هیجان درونی عاشق است.

گو هر سخن تلخ که خواهی فرمای آخر به دهان چون شکر می گذرد

هر حرف تلخ و تندی که می‌خواهی به من بزن، چرا که وقتی این سخنان از دهان تو خارج می‌شود، برای من مانند شکر شیرین و دلنشین جلوه می‌کند.

نکته ادبی: استفاده از تضاد میان تلخیِ سخن و شیرینیِ شکر برای نشان دادن عمقِ تسلیم و پذیرش عاشق در برابر معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد تلخ و شکر

شاعر با کنار هم قرار دادن تلخیِ سخن و شیرینیِ شکر، تضاد عاطفیِ عاشق را در برخورد با معشوق به تصویر کشیده است.

کنایه چه به سر می‌گذرد

کنایه از آشفتگی، بی‌قراری و هیجانِ شدیدی است که عاشق هنگام دیدن معشوق تجربه می‌کند.

استفهام انکاری دانی که ز شوقم چه به سر می‌گذرد؟

پرسشی که مخاطب را به تفکر در عمقِ آشوبِ درونیِ عاشق دعوت می‌کند و بر شدتِ احساس تأکید دارد.