دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۳۶

سعدی
کس نیست که غم از دل ما داند برد یا چارهٔ کار عشق بتواند برد
گفتم که به شوخی ببرد دست از ما زین دست که او پیاده می داند برد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر با بیانی اندوهگین آغاز می‌شود و درماندگی عاشق در برابر تقدیر و تلخیِ عشق را تصویر می‌کند. شاعر در بیت نخست از ناتوانیِ همگان در زدودنِ غمِ عشق سخن می‌گوید و در بیت دوم با بهره‌گیری از ظرافت‌های کلامی، معشوق را استادی ماهر در بازیِ عشق توصیف می‌کند که گویی با قواعدِ خاصِ خود، عاشق را مانند مهره‌ای در شطرنج به بازی گرفته است.

معنای روان

کس نیست که غم از دل ما داند برد یا چارهٔ کار عشق بتواند برد

هیچ‌کس در این جهان نیست که بتواند اندوه را از دل من بزداید یا راهکاری برای گره‌های کورِ عشق پیدا کند.

نکته ادبی: در اینجا فعل 'دانستن' به معنای 'توانستن' به کار رفته که از ویژگی‌های زبانیِ متون کهن فارسی است.

گفتم که به شوخی ببرد دست از ما زین دست که او پیاده می داند برد

من به شوخی پنداشتم که معشوق از سرِ مهر یا بی‌توجهی دست از آزار من برمی‌دارد، اما او با چنان مهارت و شیوه‌ای (مانند بازیکن شطرنج) بازی را بلد است که به‌خوبی می‌داند چگونه مرا همچون مهره‌ای پیاده از صفحه بیرون کند.

نکته ادبی: آرایه ایهام تناسب در واژگان 'پیاده'، 'دست' و 'برد' فضای بازی شطرنج را تداعی می‌کند که به مفهوم قدرت بی‌چون و چرای معشوق در پیشبردِ بازی عشق است.

آرایه‌های ادبی

ایهام دست

در مصراع نخست 'دست' به معنای عضو بدن است و در مصراع دوم به معنای شیوه و روش انجام کار.

ایهام تناسب پیاده و برد

این واژگان با فضای بازی شطرنج پیوند دارند؛ 'پیاده' به مهره سرباز اشاره دارد و 'برد' هم به معنای بردنِ بازی و هم به معنای از میان برداشتن مهره است.