دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۳۱

سعدی
تو هرچه بپوشی به تو زیبا گردد گر خام بود اطلس و دیبا گردد
مندیش که هرکه یک نظر روی تو دید دیگر همه عمر از تو شکیبا گردد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در ستایش زیباییِ بی‌بدیل و سحرآمیزِ معشوق سروده شده است. شاعر با نگاهی سرشار از ستایش بیان می‌دارد که حسن و جمالِ محبوب، فراتر از ذاتِ اشیاء است؛ به‌گونه‌ای که نه تنها لباس‌های معمولی در تنِ او رنگِ تجمل به خود می‌گیرند، بلکه هر دیدگانی که جمالِ او را برای نخستین بار نظاره کند، برای همیشه از قرار و آرامش تهی گشته و در کمندِ عشقِ او گرفتار می‌شود.

درونمایه این شعر، تأکید بر قدرتِ اعجازگونه‌ی حضورِ معشوق است که هرآنچه در شعاعِ وجودِ او قرار گیرد، به مرتبه‌ای از شکوه و زیبایی می‌رسد که پیش از آن نداشته است. شاعر با این کلام، در پی بیانِ این حقیقت است که زیباییِ معشوق، معیاری است که به تمامِ پیرامونِ خود ارزش می‌بخشد.

معنای روان

تو هرچه بپوشی به تو زیبا گردد گر خام بود اطلس و دیبا گردد

هر پوششی که بر اندام تو قرار گیرد، برازنده و زیبا می‌شود؛ تا بدان‌جا که اگر پارچه‌ای بی‌ارزش و خام هم باشد، به محضِ آنکه تو آن را بپوشی، همچون اطلس و دیبای گران‌بها در نظر می‌آید.

نکته ادبی: اطلس و دیبا استعاره از پارچه‌های فاخر و ابریشمین هستند و «خام» کنایه از موادِ اولیه و پرداخت‌نشده است که در تقابل با پارچه‌های قیمتی قرار گرفته است.

مندیش که هرکه یک نظر روی تو دید دیگر همه عمر از تو شکیبا گردد

هرگز تصور نکن که اگر کسی یک‌بار چهره‌ی تو را تماشا کرد، می‌تواند تا پایان عمر در برابرِ آن زیبایی صبور و بی‌تفاوت باقی بماند؛ چرا که دیدارِ تو، سرآغازِ بی‌قراریِ ابدی برای عاشق است.

نکته ادبی: «شکیبا» به معنای صبور و شکیباست و شاعر با نفیِ آن، بر استمرار و شدتِ عشق تأکید دارد؛ گویی دیدنِ معشوق، صبوری را برای همیشه از میان می‌برد.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) گر خام بود اطلس و دیبا گردد

شاعر با مبالغه‌ای هنری، تأثیرِ زیباییِ اندامِ معشوق را بر پوششِ او چنان توصیف کرده که پارچه‌ی خام را به اطلس و دیبا تشبیه می‌کند.

تضاد (طباق) خام / اطلس و دیبا

تضاد میانِ پارچه‌ی معمولی (خام) و پارچه‌های فاخر (اطلس و دیبا) برای نشان دادنِ جلوه‌گریِ معشوق.

کنایه دیگر همه عمر از تو شکیبا گردد

کنایه از بی‌پایان بودنِ شیفتگی و ناتوانیِ عاشق در دوری از معشوق پس از رؤیتِ نخستین.