دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۲۹

سعدی
بگذشت و چه گویم که چه بر من بگذشت سیلاب محبتم ز دامن بگذشت
دستی به دلم فرو کن ای یار عزیز تا تیر ببینی که ز جوشن بگذشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، وصفِ احوالِ عاشقی است که در هجومِ عشق، اختیاری از خود ندارد و چنان تحت تأثیرِ فشارِ عاطفی قرار گرفته که واژگان از توصیفِ دقیقِ آن ناتوان‌اند. فضایِ کلیِ شعر، آمیخته با نوعی حسرت و بیانِ عمیقِ صدماتِ روحی است که از هجران یا حضورِ ناگهانیِ یار بر جانِ عاشق فرود آمده است.

شاعر در اینجا به تصویرسازیِ خشونتِ عشق می‌پردازد؛ عشقی که دیگر لطیف نیست، بلکه سیلابی ویرانگر و تیری برنده است که نه تنها زرهِ ظاهری، بلکه حصارهایِ درونیِ دل را نیز درهم شکسته است. این نگاه، بر آسیب‌پذیریِ عمیقِ قلب در برابرِ نفوذِ مهرِ یار تأکید دارد.

معنای روان

بگذشت و چه گویم که چه بر من بگذشت سیلاب محبتم ز دامن بگذشت

معشوق از کنارم عبور کرد و آنچنان در آن لحظه دست‌خوشِ طوفانِ احساس شدم که توانِ بیانِ آنچه بر جانم رفت را ندارم.

نکته ادبی: تکرار واژه بگذشت در مصراع اول علاوه بر جناس، بر شدت واقعه و گذرِ سریعِ زمان دلالت دارد.

دستی به دلم فرو کن ای یار عزیز تا تیر ببینی که ز جوشن بگذشت

محبت و عشقی که به تو دارم، مانند سیلابی سهمگین از حدِ صبر و طاقتِ من فراتر رفت و تمامِ هستی‌ام را فرا گرفت.

نکته ادبی: سیلابِ محبت استعاره از عشقِ خروشان و غیرقابل‌کنترل است که دامن را نمادِ حریم و کنترل دانسته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سیلاب محبت

تشبیه عشق به سیلابی خروشان برای نشان دادن عظمت و غیرقابل مهار بودن آن.

کنایه از جوشن بگذشت

کنایه از عبورِ تیغِ عشق از سدِ دفاعیِ قلب و مجروح ساختنِ عمیقِ جان.

جناس اشتقاق بگذشت و بگذشت

تکرار ریشه واحد در معانی گوناگون جهت تأکید بر تأثیرِ واقعه.