دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۲۷

سعدی
شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست وین جان به لب رسیده در بند تو نیست
گر تو دگری به جای من بگزینی من عهد تو نشکنم که مانند تو نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر نمایانگرِ عشقی استوار و بی‌قید و شرط است. در فضایِ این ابیات، عاشق در اوجِ دلتنگی و رنجی که او را تا آستانه‌ی مرگ کشانده است، همچنان بر پیمانِ وفاداری خویش پافشاری می‌کند. شاعر با ترسیمِ چهره‌ای یگانه از محبوب، دلیلِ این وفاداریِ مطلق را بی‌همتا بودنِ معشوق می‌داند.

مضمونِ محوری، تضاد میانِ بی‌توجهی یا دوریِ احتمالیِ معشوق و ثباتِ قدمِ عاشق است؛ گویی عاشق در جهانی که محبوب را یگانه می‌پندارد، هیچ انتخابِ دیگری جز وفاداری به عهدِ خویش ندارد، حتی اگر این عهد به قیمتِ جانش تمام شود.

معنای روان

شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست وین جان به لب رسیده در بند تو نیست

هیچ شبی بر من نمی‌گذرد که چشمانم در حسرت و آرزوی دیدارِ تو نباشد؛ گویی این جانِ من که از شدتِ دوری و رنج به لب رسیده و در آستانه‌ی مرگ است، دیگر حتی در بندِ تو نیز نیست و از شدتِ بی‌پناهی، از قیدِ تعلقات نیز رها شده است.

نکته ادبی: عبارتِ 'جان به لب رسیدن' کنایه از رسیدن به آستانه‌ی مرگ و نهایتِ استیصال است که در اینجا شدتِ هجران را نشان می‌دهد.

گر تو دگری به جای من بگزینی من عهد تو نشکنم که مانند تو نیست

اگر تو بخواهی فردِ دیگری را به جای من برگزینی و انتخاب کنی، من هرگز پیمانِ عشقی که با تو بسته‌ام را نمی‌شکنم؛ چرا که در این جهان کسی نیست که همتایِ زیبایی و کمالِ تو باشد.

نکته ادبی: عبارتِ 'عهد نشکستن' کنایه از وفاداریِ پایدار و ایستادگی بر سرِ پیمانِ قلبی در برابرِ ناملایمات است.

آرایه‌های ادبی

کنایه جان به لب رسیده

اشاره به رسیدن به لحظاتِ پایانیِ عمر و شدتِ رنج و دردِ فراق.

اسلوبِ معادله (ضمنی) من عهد تو نشکنم که مانند تو نیست

بیانِ یک اصلِ کلی (وفاداریِ عاشق) که دلیلِ آن (یگانه بودنِ محبوب) در مصرعِ بعد می‌آید.

تکرار و نفی شب نیست... نیست... نیست

استفاده از حروفِ نفی برای تأکید بر استمرارِ اشتیاق و همیشگی بودنِ وضعیتِ عاشق.