دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۲۲

سعدی
چون حال بدم در نظر دوست نکوست دشمن ز جفا گو ز تنم برکن پوست
چون دشمن بیرحم فرستادهٔ اوست بدعهدم اگر ندارم این دشمن دوست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به عالی‌ترین درجه‌ی تسلیم و رضا در مقامِ عاشقی دست یافته است. نگاهِ او به حوادثِ تلخ و ناگوارِ زندگی، نگاهی توحیدی و عرفانی است که در آن، رنج و دشمنیِ دیگران نیز تجلیِ اراده‌ی محبوبِ ازلی شمرده می‌شود.

مفهومِ بنیادینِ کلام، پذیرشِ بی چون و چرایِ مقدرات است. شاعر با استدلالی عاشقانه، حتی رنجِ فیزیکی و جفای دشمن را به سببِ آنکه از جانبِ معشوق تأیید شده یا مدیریت می‌شود، ارزشمند و در راستایِ صلاحِ خویش می‌بیند و با جان و دل آن را پذیرا می‌شود.

معنای روان

چون حال بدم در نظر دوست نکوست دشمن ز جفا گو ز تنم برکن پوست

وقتی که حالِ پریشان و رنجورِ من در چشم‌اندازِ نگاهِ دوست، زیبا و پسندیده جلوه می‌کند، پس دیگر چه اهمیتی دارد که دشمن با سنگدلی‌اش بخواهد مرا شکنجه کند و پوستم را از تنم جدا سازد؛ من این رنج را به خاطرِ نگاهِ دوست، با جان و دل می‌پذیرم.

نکته ادبی: واژه نکو در اینجا به معنای پسندیده و زیباست که نشان‌دهنده‌ی نگاهِ خاصِ عارفانه است که در آن، بلا نیز از جانبِ دوست، نوعی خیر و نیکی تلقی می‌شود.

چون دشمن بیرحم فرستادهٔ اوست بدعهدم اگر ندارم این دشمن دوست

از آنجا که این دشمنِ بی‌رحم و سنگدل، تنها ابزار و فرستاده‌ای از جانبِ محبوبِ من است، اگر من به این دشمن عشق نورزم و او را عزیز ندارم، در وفاداری به پیمانِ عشق‌بازی‌ام خائن و بدعهد خواهم بود.

نکته ادبی: تعبیر بدعهدم بر مبنای منطقِ وفاداری در عشقِ عرفانی است که هر چه از سوی معشوق می‌آید، شایسته‌یِ تعظیم و پذیرش است.

آرایه‌های ادبی

متناقض‌نما (پارادوکس) نداشتنِ دشمن به عنوان دوست

شاعر دشمنی که باعث رنج است را به دلیلِ اینکه فرستاده‌یِ دوست است، دوست می‌دارد که نوعی هم‌نشینیِ مفاهیمِ متضاد در جهتِ اثباتِ تسلیمِ عاشقانه است.

مراعات نظیر تن و پوست

به کارگیری واژگانِ مرتبط با بدن برای تصویرسازیِ ملموس از درد و رنجِ جسمانی در راهِ عشق.

کنایه از تنم برکن پوست

کنایه از نهایتِ شکنجه و آزار و سختیِ طاقت‌فرسا.