دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۲۱

سعدی
ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست هرچ آن به سر آیدم ز دست تو نکوست
ای مرغ سحر تو صبح برخاسته ای ما خود همه شب نخفته ایم از غم دوست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده پیوند عمیق و ناگسستنی میان عاشق و معشوق است؛ چنان که حضور محبوب در وجود عاشق، همچون جریان خون در کالبد، حیاتی و اجتناب‌ناپذیر تصویر شده است. در این فضا، عاشق به مرحله‌ای از رضا و تسلیم رسیده است که هرچه از جانب محبوب بر او روا داشته شود، آن را نیکو و پسندیده می‌شمارد.

در بخش دوم، شاعر با ایجاد تقابلی میان بیداری طبیعی پرنده سحرگاه و بی‌خوابیِ ناشی از دردِ عشق، عمق رنج و پایمردی خود را در مسیر عاشقی به تصویر می‌کشد. در واقع، در حالی که جهان با سپیده دم بیدار می‌شود، عاشقِ راستین، در تمام طول شب با یاد و غمِ دوست، جانش بیدار و چشمش گریان بوده است.

معنای روان

ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست هرچ آن به سر آیدم ز دست تو نکوست

ای محبوبی که همچون خون در تمامی رگ‌ها و پوست من جاری شده‌ای، هر پیشامدی که از جانب تو برای من رخ دهد، برایم خواستنی و نیکوست.

نکته ادبی: تشبیه عشق به خون، بیانگر این است که حضور محبوب در وجود عاشق مانند حیات و جریان زندگی در جسم، غیرقابل‌انکار است.

ای مرغ سحر تو صبح برخاسته ای ما خود همه شب نخفته ایم از غم دوست

ای پرنده سحرگاه، تو تنها هنگام طلوع صبح بیدار شده‌ای، اما ما به دلیل درد و رنج دوری از دوست، در تمام طول شب بیدار مانده و نیاسوده‌ایم.

نکته ادبی: مرغ سحر نماد بیداری طبیعت و گذر زمان است که در تضاد با بی‌خوابیِ عاشقانه قرار گرفته است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رفته چو خون در رگ و پوست

شاعر حضور محبوب در وجود خود را به خون تشبیه کرده است تا عمق و پیوستگی این عشق را نشان دهد.

تضاد صبح برخاسته ای / همه شب نخفته ایم

مقابله بیداری طبیعت در صبحگاه با بی‌خوابی عاشق در شب برای تأکید بر شدت رنج او.

ندا ای در دل من / ای مرغ سحر

بهره‌گیری از کلمه ندا برای خطاب قرار دادنِ معشوق و پدیده‌های طبیعت.