دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۲۰

سعدی
از بس که بیازرد دل دشمن و دوست گویی به گناه مسخ کردندش پوست
وقتی غم او بر همه دلها بودی اکنون همه غمهای جهان بر دل اوست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویری از دگرگونی احوال آدمی و عدالتِ پنهان در گذرِ روزگار را ترسیم می‌کنند. شاعر از کسی سخن می‌گوید که در گذشته مایه رنج و اندوهِ دیگران بوده و اکنون خود گرفتارِ سنگین‌ترین اندوه‌ها شده است.

در واقع، این شعر بر این نکته تأکید دارد که ستمگریِ مداوم و آزردنِ دیگران، سرانجام گریبان‌گیرِ خودِ ستمگر خواهد شد و جایگاهِ ظالم و مظلوم دستخوشِ تغییر می‌شود.

معنای روان

از بس که بیازرد دل دشمن و دوست گویی به گناه مسخ کردندش پوست

او چنان دلِ دوست و دشمن را آزرده است که گویی به دلیلِ سنگینیِ گناهانش، چهره و ظاهرش به شکلی ناپسند و مسخ‌شده تغییر یافته است.

نکته ادبی: واژه «مسخ» در فرهنگ دینی و ادبیات کهن به معنای تبدیل صورت آدمی به هیئت حیوان به عنوان مجازاتِ گناه است که کنایه از زشتیِ باطن و ظاهر فرد است.

وقتی غم او بر همه دلها بودی اکنون همه غمهای جهان بر دل اوست

زمانی بود که همه مردم به خاطرِ رفتار و کردارِ او اندوهگین بودند، اما اکنون ورق برگشته و تمامِ رنج‌های عالم بر دلِ خودِ او سنگینی می‌کند.

نکته ادبی: در اینجا تقابل میانِ «غمِ ایجاد شده توسط او» و «غمِ تحمل‌شده توسط او»، چرخشی در مفاهیم ایجاد کرده است تا نشان‌دهنده تقابلِ عبرت‌آموزِ گذشته و حال باشد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح مسخ

اشاره به باورهای کهن و دینی مبنی بر تغییر شکل گناهکاران به حیوانات به عنوان مجازات الهی.

تضاد غم او بر دلها / همه غمهای جهان بر دل او

تقابل میان کسی که در گذشته عاملِ غم بوده با کسی که اکنون وارثِ تمامِ غم‌های جهان است که نشان‌دهنده تغییرِ وضعیتِ شخص است.