دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۱۹

سعدی
آن سست وفا که یار دل سخت منست شمع دگران و آتش رخت منست
ای با همه کس به صلح و با ما به خلاف جرم از تو نباشد گنه از بخت منست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی دردی دیرین در ادبیات کلاسیک فارسی یعنی ناپایداری عهدِ یار و بی‌مهریِ معشوق است. شاعر در فضایی سرشار از اندوه و شکایت، از دوگانگیِ رفتارِ معشوق گلایه می‌کند که چگونه برای دیگران مایه‌ی روشنایی و آرامش است، اما برای او جز رنج و سوزش چیزی به همراه ندارد.

در نهایت، شاعر با رویکردی تقدیرگرایانه، گناهِ این بی‌مهری را نه بر گردنِ معشوق، که بر دوشِ سرنوشتِ تیره‌ی خویش می‌گذارد و با نوعی فروتنیِ عاشقانه، معشوق را از ملامت مبرا می‌سازد.

معنای روان

آن سست وفا که یار دل سخت منست شمع دگران و آتش رخت منست

آن معشوقِ بی‌وفایی که قلبی سخت و سنگین دارد، در حقِ دیگران چون شمعی روشن و گرمابخش است، اما در برخورد با من همچون آتش، سوزاننده و ویرانگر عمل می‌کند.

نکته ادبی: سست‌وفا کنایه از بی‌اعتبار بودن در عهد و پیمان است و دل‌سخت به قساوت و عدمِ شفقتِ معشوق اشاره دارد. آتشِ رخت استعاره‌ای است از تأثیرِ سوزاننده‌ی حضورِ او بر جانِ عاشق.

ای با همه کس به صلح و با ما به خلاف جرم از تو نباشد گنه از بخت منست

ای کسی که با همه مردم در صلح و مدارا هستی اما با من از درِ دشمنی و ناسازگاری وارد می‌شوی؛ این رفتارِ ناخوشایند تقصیرِ تو نیست، بلکه مقصرِ اصلی این ناکامی، اقبالِ بد و سرنوشتِ شومِ من است.

نکته ادبی: بخت در ادبیات کلاسیک نمادی از نیرویی ماورایی است که سرنوشتِ انسان را رقم می‌زند. شاعر با انتسابِ گناه به بخت، در واقع سعی در تبرئه‌ی معشوق دارد که نشان‌دهنده عمقِ عشق و تسلیم اوست.

آرایه‌های ادبی

تشبیه شمع دگران و آتش رخت منست

تشبیه معشوق به شمع برای دیگران (نور و گرمی) و به آتش برای عاشق (سوزش و بی‌قراری).

تضاد صلح و خلاف

تقابل رفتاری معشوق با مردم و با عاشق که نشان‌دهنده تبعیض در محبت است.

حسن تعلیل جرم از تو نباشد گنه از بخت منست

شاعر دلیلِ رفتارِ بدِ معشوق را به بختِ خود نسبت می‌دهد تا از معشوق دفاع کند و این خود نوعی عذرخواهیِ هنرمندانه برای معشوق است.