دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۱۷

سعدی
خیزم بروم چو صبر نامحتملست جان در قدمش کنم که آرام دلست
و اقرار کنم برابر دشمن و دوست کانکس که مرا بکشت از من بحلست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی اوجِ عاشقی و تسلیمِ محض در برابر معشوق است. در این فضا، شاعر به مرحله‌ای رسیده که دیگر توان شکیبایی ندارد و با آگاهی از رنجی که در مسیرِ عشق بر او می‌رود، نه‌تنها از این راه باز نمی‌گردد، بلکه با آغوشی باز و قلبی مشتاق، به پیشوازِ فنا شدن می‌رود.

رویکردِ گوینده در این شعر، نوعی اعترافِ بی‌پروا و شجاعانه است؛ او در حضور همگان (دوست و دشمن)، حقِ داوری درباره‌ی عاقبتِ خویش را به معشوق می‌سپارد و پیشاپیش، هرگونه جفا یا آسیبِ احتمالی از جانبِ یار را می‌بخشد که نشان از خلوصِ نیت و اوجِ وابستگیِ عاطفی دارد.

معنای روان

خیزم بروم چو صبر نامحتملست جان در قدمش کنم که آرام دلست

دیگر شکیبایی برایم ناممکن است، پس برمی‌خیزم و به سوی معشوق می‌روم؛ حاضرم جانم را در راه او فدا کنم، چرا که او تنها مایه آرامش و سکونِ قلب من است.

نکته ادبی: نامحتمل در اینجا به معنای غیرقابل‌تحمل و طاقت‌فرساست. آرام دل ترکیبی استعاری برای معشوق است که مایه قرار و سکونِ جانِ عاشق محسوب می‌شود.

و اقرار کنم برابر دشمن و دوست کانکس که مرا بکشت از من بحلست

در حضور همه‌ی مردم، چه دوستان و چه دشمنان، با صدای بلند اعتراف می‌کنم که اگر این معشوق، جانِ مرا بگیرد و مرا به کشتن دهد، من از او گذشتم و خونِ مرا بر گردنش حلال می‌دانم.

نکته ادبی: بحل است در متون کلاسیکِ عاشقانه، به معنای بخشیدنِ قصاص یا خون‌بهاست؛ یعنی عاشق به معشوق اجازه می‌دهد که به او آسیب بزند و او هیچ ادعایی نخواهد داشت.

آرایه‌های ادبی

تضاد دشمن و دوست

با آوردن واژگان متضاد دشمن و دوست، شاعر بر عمومیتِ اقرارِ خود تأکید می‌کند؛ یعنی برای او تفاوتی نمی‌کند که چه کسی شاهدِ این عشق باشد.

کنایه مرا بکشت

کشته شدن در اینجا کنایه از آسیب‌های عاطفی یا مرگِ ناشی از شدتِ عشق است که عاشق با کمال میل آن را می‌پذیرد.

اغراق جان در قدمش کنم

مبالغه‌ای در جهت نشان دادنِ اوجِ فداکاری و ایثارِ عاشق در پیشگاهِ معشوق.