دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۱۵

سعدی
آن شب که تو در کنار مایی روزست و آن روز که با تو می رود نوروزست
دی رفت و به انتظار فردا منشین دریاب که حاصل حیات امروزست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر دو مضمون والا و کلیدی در ادبیات عرفانی و حکمی است: نخست، تاثیر شگرف حضور معشوق که تاریکی‌های هستی را به روشناییِ روز و روزمرگی‌ها را به جشن و شادمانیِ عید بدل می‌کند.

دوم، دعوت به غنیمت‌شمردنِ «دم» و دوری از اندوهِ گذشته و هراسِ آینده؛ نویسنده با تکیه بر فلسفه‌ی لحظه، زندگیِ حقیقی را تنها در زمان حال تعریف می‌کند و هرگونه تأمل در غیرِ آن را بی‌حاصل می‌داند.

معنای روان

آن شب که تو در کنار مایی روزست و آن روز که با تو می رود نوروزست

آن شب تاریکی که تو در کنارم هستی، برای من همچون روز روشن است و هر روزی که در همراهی با تو سپری می‌شود، همچون روزِ عید و آغاز سال نو برایم خجسته و نو است.

نکته ادبی: «نوروز» در اینجا افزون بر معنای تقویمی، نمادِ تولدی دوباره و آغازِ سعادت در پیوند با معشوق است.

دی رفت و به انتظار فردا منشین دریاب که حاصل حیات امروزست

دیروز سپری شد و رفت؛ پس در انتظارِ فردا منشین و از آن دل‌نگران نباش. بدان که تنها بهره و حاصلِ واقعیِ زندگی‌ات، همین لحظه‌ی اکنون است.

نکته ادبی: «دی» در ادب فارسی کهن، واژه‌ای برای اشاره به روزِ گذشته است و استعاره از هر امری است که از کف رفته و نباید در حسرت آن ماند.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) شب و روز

به کارگیری این دو واژه برای نشان دادنِ دگرگونیِ حالِ عاشق در حضور معشوق و غلبه‌ی روشنایی بر تاریکی است.

مبالغه نوروزست

شاعر با تشبیه هر روزِ بودن با معشوق به «نوروز»، بر اوج شادی و تازگیِ این حضور تأکید ورزیده است.

کنایه دی رفت

کنایه از گذشتنِ زمانِ ازدست‌رفته و ضرورتِ رهایی از اندوهِ گذشته برای رسیدن به آرامش.