دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۱۲

سعدی
وه وه که قیامتست این قامت راست با سرو نباشد این لطافت که تراست
شاید که تو دیگر به زیارت نروی تا مرده نگوید که قیامت برخاست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده ستایشِ مبالغه‌آمیزِ زیباییِ معشوق است، جایی که شاعر قامتِ موزونِ یار را چنان باشکوه می‌بیند که گویی رستاخیزی در جهان برپا می‌کند.

شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌هایِ اغراق‌آمیز، قامتِ محبوب را برتر از سرو می‌داند و حضورِ او را چنان پُرشور توصیف می‌کند که گویی مردگان را نیز به تکاپو وامی‌دارد تا شاهدِ این زیبایی باشند.

معنای روان

وه وه که قیامتست این قامت راست با سرو نباشد این لطافت که تراست

شگفتا که این اندامِ کشیده و موزونِ تو، خودِ قیامت و رستاخیز است؛ درختِ سرو با تمامِ زیبایی‌اش، هرگز آن لطافتی که در قامتِ تو سراغ داریم را ندارد.

نکته ادبی: کلمه "وه" شبه‌جمله برای بیانِ حیرت است و "راست" به معنایِ مستقیم و موزون است.

شاید که تو دیگر به زیارت نروی تا مرده نگوید که قیامت برخاست

شاید بهتر باشد که دیگر به دیدار و زیارت نروی؛ چرا که با دیدنِ چهره و قامتِ تو، مردگانِ خفته در خاک تصور می‌کنند که رستاخیز فرا رسیده و از گورها برمی‌خیزند.

نکته ادبی: "زیارت" در اینجا کنایه از حضور در میانِ جمع و دیدارِ عمومی است و تضادِ بینِ قامتِ زنده و فضایِ قیامت، هسته اصلیِ مفهوم را شکل داده است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه قیامتست این قامت راست

شاعر برای نشان دادن عظمت زیبایی معشوق، قامت او را به قیامت تشبیه کرده که مبالغه‌ای هنری است.

نمادپردازی سرو

سرو نمادِ زیبایی و بلندی قد است که در اینجا برای نشان دادنِ برتریِ قامتِ معشوق بر آن استفاده شده است.

کنایه قیامت برخاست

کنایه از شور و هیجان و غوغایی که دیدنِ معشوق در میانِ ناظران برمی‌انگیزد.