دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۱۰

سعدی
هشیار سری بود ز سودای تو مست خوش آنکه ز روی تودلش رفت ز دست
بی تو همه هیچ نیست در ملک وجود ور هیچ نباشد چو تو هستی همه هست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و شیداییِ عاشق در برابر جلوه‌ی معشوق است و فضای آن از اندیشه‌ی عرفانیِ وحدت وجود سرچشمه می‌گیرد. در نگاه شاعر، هوشمندیِ عادی در برابر عشق رنگ می‌بازد و عقلِ مصلحت‌اندیش، جای خود را به مستی و ازخودبی‌خود شدن می‌دهد.

در این نگاه، هستیِ جهان تنها در پرتوِ حضورِ معشوق معنا می‌یابد؛ به گونه‌ای که بدون او، عالمِ هستی سراسر پوچی و عدم است. در واقع، شاعر به این باور دارد که بودنِ معشوق، یگانه‌ دلیلِ پایداری و معنایِ وجودِ اشیاء است.

معنای روان

هشیار سری بود ز سودای تو مست خوش آنکه ز روی تودلش رفت ز دست

عقل و هوش من که زمانی منطقی و هشیار بود، اکنون به خاطر عشق و سودای تو به مستی و بی‌خودی افتاده است؛ چقدر زیبا و دل‌انگیز است آن لحظه‌ای که انسان با دیدن چهره‌ی زیبای تو، اختیار و دلش را از دست می‌دهد.

نکته ادبی: واژه سودا به معنای عشق و شوریدگی است و مست استعاره از بی‌خودی و از دست دادن تعادلِ عقلانی در برابر جاذبه‌ی معشوق است.

بی تو همه هیچ نیست در ملک وجود ور هیچ نباشد چو تو هستی همه هست

در کلِ قلمروِ هستی، بدون حضورِ تو، هیچ‌چیز ارزشی ندارد و سراسر پوچی است؛ و اگر هیچ‌چیزِ مادی در جهان نباشد، همین که تو هستی، گویی همه چیز وجود دارد.

نکته ادبی: عبارت ملک وجود استعاره از جهان هستی است و بیت بیانگر دیدگاه عرفانی وحدت وجود است که در آن معشوق، عینِ هستی و حقیقتِ اصلیِ عالم است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) هشیار ... مست

جمعِ دو صفت متضاد برای نشان دادنِ تغییرِ حالِ عاشق از عقلانیت به شوریدگی.

استعاره ملک وجود

تشبیه جهانِ هستی به یک قلمرو یا سرزمین.

تکرار و تضاد هیچ ... هیچ ... هست ... هست

استفاده از تقابل واژگان برای تأکید بر محوریتِ حضور معشوق در هستی.