دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۷

سعدی
صد بار بگفتم به غلامان درت تا آینه دیگر نگذارند برت
ترسم که ببینی رخ همچون قمرت کس باز نیاید دگر اندر نظرت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی اوجِ شیفتگی و دلدادگی شاعر است؛ آن‌چنان که او از زیباییِ بی‌همتای محبوب دچار هراس می‌شود. عاشق چنان در بندِ کمالِ جمالِ یار گرفتار است که حتی تماشای خویشتن در آینه توسط محبوب را برنمی‌تابد و آن را رقیبی برای دلبستگی او به دیگران می‌پندارد.

درونمایه‌ی این اثر، حسادتِ عاشقانه و ترس از غفلتِ معشوق از محیطِ پیرامون است. شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال با بهره‌گیری از اغراقِ شاعرانه، قصد دارد اهمیتِ نگاهِ محبوب و جایگاهِ رفیعِ او را به تصویر بکشد.

معنای روان

صد بار بگفتم به غلامان درت تا آینه دیگر نگذارند برت

بارها به خادمان درگاهت سفارش کرده‌ام که آینه را در برابرت قرار ندهند.

نکته ادبی: واژه‌ی «بر» در این بیت به معنای «مقابل» یا «روبروی» است و «غلامان در» اشاره به خدم و حشمِ محبوب دارد.

ترسم که ببینی رخ همچون قمرت کس باز نیاید دگر اندر نظرت

بیم آن دارم که اگر چهره‌ی درخشان و مانند ماهِ خود را در آینه ببینی، چنان محوِ زیباییِ خویش شوی که دیگر هیچ‌کس در نظرت جلوه نکند و کسی را نبینی.

نکته ادبی: «رخ همچون قمر» تشبیهی است برای بیان زیبایی و تابناکیِ رخسار؛ «نظرت» در اینجا به معنای دیدگاه، پسند و توجه است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رخ همچون قمر

مانند کردن چهره‌ی محبوب به ماه برای تبیینِ درخشش و زیباییِ خیره‌کننده.

اغراق صد بار بگفتم

مبالغه در شماره برای نشان دادن کثرت و تأکید بر اهمیتِ این سفارش.

کنایه کس باز نیاید دگر اندر نظرت

کنایه از اینکه دیگر کسی نزدِ محبوب ارزشمند یا زیبا جلوه نخواهد کرد.