دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۶

سعدی
روزی گفتی شبی کنم دلشادت وز بند غمان خود کنم آزادت
دیدی که از آن روز چه شبها بگذشت وز گفتهٔ خود هیچ نیامد یادت؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شکایتی صادقانه و پرسشی آکنده از دردِ هجران است؛ شاعر در پیِ یادآوری عهدی فراموش‌شده از سوی معشوق است. در این فضا، گذرِ زمان به جای التیام‌بخشی، بر رنجِ عاشق افزوده و او را در بن‌بستِ ناباوری از بدقولی محبوب قرار داده است.

مضمون اصلی، نقدِ بی‌وفایی و گذرِ بی‌رحمانهٔ روزگار است که در آن، وعده‌های شیرینِ وصال به فراموشی سپرده شده‌اند. شاعر با زبانی گله‌آمیز، در پیِ آن است تا آینهٔ وجدان معشوق را غبارروبی کند و بدقولیِ او را در گذشتِ شب‌های متمادی به رخش بکشد.

معنای روان

روزی گفتی شبی کنم دلشادت وز بند غمان خود کنم آزادت

یک روز به من وعده دادی که شبی مرا به وصالِ خود شادمان کنی و از قید و بندِ اندوه‌هایی که اسیرم کرده است، رهایی‌ام بخشی.

نکته ادبی: بندِ غمان استعاره‌ای از اسارت در چنگالِ غم و اندوه است که مانع آسودگی خاطر عاشق می‌شود.

دیدی که از آن روز چه شبها بگذشت وز گفتهٔ خود هیچ نیامد یادت؟

آیا دیدی که چقدر شب‌های طولانی و غم‌بار از آن وعده گذشت؟ آیا واقعاً آن حرفی که زدی، دیگر اصلاً به یادت نمی‌آید و فراموشش کرده‌ای؟

نکته ادبی: در اینجا شب نماد زمانِ هجران و بی‌خبری است؛ استفاده از استفهام انکاری در پایان بیت برای تأکید بر فراموشیِ معشوق به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بند غمان

اندوه به زنجیری تشبیه شده که عاشق را در بندِ خود اسیر کرده و مانع آزادی او شده است.

تضاد و تناسب شبی کنم دلشادت / چه شبها بگذشت

تقابل میان شبِ وعده داده شده برای وصال و شب‌های طولانیِ هجران که بر رنجِ انتظار تأکید دارد.

استفهام انکاری از گفتهٔ خود هیچ نیامد یادت؟

پرسشی که پاسخ آن نزدِ شاعر روشن است و برای سرزنشِ معشوق بابت فراموشیِ عهد و پیمان به کار رفته است.