دیوان اشعار - رباعیات

سعدی

رباعی شمارهٔ ۵

سعدی
دل می رود و دیده نمی شاید دوخت چون زهد نباشد نتوان زرق فروخت
پروانهٔ مستمند را شمع نسوخت آن سوخت که شمع را چنین می افروخت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به مفهوم عشق، بی‌اختیاری دل در برابر کشش‌های درونی و پیچیدگی‌های رابطه میان عاشق و معشوق می‌پردازد. شاعر در فضایی فلسفی و عارفانه، رنجِ عشق را نه تنها به خودِ حادثه، بلکه به اراده‌یِ پنهان در پسِ پرده نسبت می‌دهد.

درونمایه‌ی اصلی این قطعات، نقدِ تظاهر و ستایشِ رنجِ صادقانه‌ای است که عاشق در راهِ کمال و وصال تجربه می‌کند.

معنای روان

دل می رود و دیده نمی شاید دوخت چون زهد نباشد نتوان زرق فروخت

دل از دست می‌رود و نمی‌توان چشمان را بر این اشتیاق بست و آن را پنهان کرد؛ همچنان که اگر جوهرِ ایمان و زهد در وجود نباشد، نمی‌توان با تظاهر و ریاکاری، دکانِ دین‌داری باز کرد.

نکته ادبی: زرق در ادبیات کلاسیک به معنای دورویی، تزویر و حیله‌گری است و با زهد که به معنای پارسایی است، تضاد معنایی دارد.

پروانهٔ مستمند را شمع نسوخت آن سوخت که شمع را چنین می افروخت

در حقیقت آن شمع (معشوق) نبود که پروانه بیچاره را سوزاند، بلکه آن کسی که شمع را برافروخت (تقدیر یا مسبب اصلی عشق)، حقیقتِ سوزانندگی را در جانِ پروانه نهاده بود.

نکته ادبی: مستمند در اینجا صفتِ پروانه است که به نیازِ عمیق و تکیه‌گاه نداشتنِ عاشق اشاره دارد و در مقابلِ بی‌تفاوتیِ شعله قرار می‌گیرد.

آرایه‌های ادبی

استعاره پروانه و شمع

پروانه استعاره از عاشقِ بی‌پروا و شمع استعاره از معشوقِ بی‌تفاوت یا تجلیاتِ جمالِ الهی است.

تضاد زهد و زرق

تقابلِ میانِ دین‌داریِ اصیل و باطنی با تظاهر و تزویرِ ظاهری برای نمایان‌کردنِ پوچیِ ریاکاری.

ایهام نسوخت و سوخت

بازی با مفهوم سوختن که هم به معنای فیزیکی و هم به معنایِ سوختن از سرِ عشق و دردِ هجران به کار رفته است.